شکست ایده شر کمتر

نوشته : جان پترسون
ترجمه : علی نیک پور

مالکیت خصوصی ابزار تولید در سطح جهانی در یک بن بست قرار گرفته است. سیستم در حال مرگ است و این روند ناگزیر دارای عواقب عمیقی سیاسی و اجتماعی در کشور پیشرفته ترین سرمایه داری است. فرانسیس فوکویاما که هنگامی فروپاشی اتحاد شوروی را اعلام “پایان تاریخ” کرده بود، حالا می گوید که آمریکا نسبت به سایر سیستم های دموکرتیک سیاسی بیشتر دچار پوسیدگی سیاسی است. به زبان ساده: سرمایه داری و نهادهایش دچار درد سر بزرگ هستند.
نارضایتی از وضع موجود منجر به نرخ تحریم حدود 63.4 درصد مردم از شرکت در انتخابات میان دوره ای شد که برای “پیروزی” جمهوری خواهان راه را هموار کرد.در مقاله ای به عنوان «رأی دهندگان خشمگین ، واشنگتن به صورت بزرگ ترین بازنده برآمده است»، خلق و خوی رای دهندگان را چنین خلاصه می کند:
اترولیا بایرد، پیشخدمت 37 ساله از لنگرگاه می گوید: ” من این طور احساس می کنم که من از آن طبقه ای مردم تعلق دارم که در ان هیاهو ای بسیار عقب مانده است. من از آن طبقه ای اقتصادی مردمی تعلق دارم که واقعا بسیار زیاد کار می کند اما در عوض به هیچ چیز دست نمی یابد. به سختی زندگی را جلو می برم و مثل این که دارم مجازات می شوم.”
جان ملر، یک نامزد مستقل از آیوا که برای رأی دادن در سازمان آتش نشانی رید اوک آمده است می گوید، ” آنها دیگر نمی توانند کاری انجام بدهند. آنها فقط بین خودشان می جنگند. همه ای ما به چیزی جدید نیاز داریم. هر چیز باید عوض شود.”
شاری پزارو، پیشخدمت 49 ساله دموکرات در سینت پترزبرگ فلوریدا، گفت که او حزب دموکرات را رأی داد اما در حال حاضر یا آینده به واشنگتن امید زیادی ندارد. ” من هیچ نمی دانم که دارد در واشنگتن چی کار می شود. چیزی که می دانم این است که اصلا هیچ کسی قابل اعتماد نیست. اوضاع بسیار خراب است صرف نظر از این که در کاخ سفید کی حضور دارد.”
با توجه به تعیین حدود حوزه های انتخاباتی بر اساس انگیزه های سیاسی، تنها 5 درصد از 435 کرسی های مجلس نمایندگان به شکل جدی به تسخیر درآمد. 69 نامزدهای مجلس نمایندگان بدون مخالفتی انتخاب شدند. این بدان معنی است که “انتخاب” برنده حوزه ی واقعا در انتخابات مقدماتی حزب تعیین می شود که در آن کمتر از 20 در صد رأی دهندگان مشارکت دارند. علاوه بر این ده ها میلیون نفر اصلا هیچ رأی نمی دهند و دولت متشکل از سیاستمدارانی است که بر اساس میلیاردها دلار و توسط ده درصد یا کمتر از رأی دهندگان منتخب شده اند. جای تعجبی نیست که با اظهار تنفر از مضحک دموکراسی حقیقی، تنها 13 درصد رأی دهندگان زیر سن 30 سال رأی دادند.
استراتژی به اصطلاح “شر کمتر” نابود شده است و به عنوان یک داستان توخالی و خطرناک پیش آمده است. حالا “شر بزرگتر” زمام دار گشته است و برای حمله به طبقه کارگر آمریکا آماده است. در واکنش به شکست خود رئیس جمهور اوباما از همکاری و مصالحه با همکارانش خبر داد. اولین کار او تقاضای 5.6میلیارد دلار بودجه جدید برای جنگ عراق بود که رأی دهندگان در سال 2008 ،زمانی که اولین بار انتخاب شد، صادقانه باور داشتند که او جنگ را به پایان خواهد کشید. در اوایل سال جاری، رئیس جمهور قانون تدوین شده ای دو حزبی را امضا کرد که کمک غذایی برای فقیر ترین خانواده ها را 8.7 میلیارد دلار کاهش خواهد داد. طرح فرمان اجرایی اش درمورد مهاجرت تدوین طرحی ضد کارگر و ضد مهاجراست. خوب، کدام یک از اینها بدتر است؟ شر بزرگ که دروازه را می کوبد یا “شر کمتر” که دروازه را باز می کند؟ در هر دو صورت ثروتمندان می برند و کارگران می بازند
برخلاف ادعای تحلیل گران، این نتایج هرگز “تغیر جهت به سمت راست” توسط مردم آمریکا نیست. در مورد مسائلی مانند افزایش حداقل دستمزد، ممنوعیت فریکنگ(شیوه جدید استخراج نفت که مشکلات عمده محیط زیستی دارد)‌، بر چسب زدن غذاهای ژنتیک، جرم زدایی ماری جوانا، افزایش مالیات بر ثروتمندان، بودجه برای مدارس دولتی، قانونی کردن ازدواج همجنس بازان، وغیره آمریکایها در یک همه پرسی اخیر به طور قطعی گرایش چپ نشان داده اند. نامزدهای مستقل چپ باوجود منابع و کمپین محدود، رویکرد خوبی نشان داده اند. اما بدون هیچ گونه آلترناتیو توده ای این جنجال سیاسی همچنان ادامه خواهد داشت. رهبری فعلی طبقه کارگر متهم اصلی وضعیت موجود است. انجمن ملی آموزش و پرورش به تنهایی 60 میلیون دلار در انتخابات میان دوره ای صرف کرد و بجز ناامیدی هیچ چیزی از هر دو حزب نخواهد یافت. چقدر بهتر می بود اگر این منابع گرانبها را برای بنیان گزاری یک حزب سراسری کارگر مورد استفاده قرار می دادند؟
در حالی که هر دو حزب عمده نمایندگان کارفرمایان هستند می توان گفت که در حال حاضر جمهوری خواهان حزب دلپسند طبقه حاکم آمریکا است. دموکرات ها نماینده سیاسی “بوت چپ” سرمایه داران است و تا آنجا برای آنها مفید هستند که آنها قادر به گول زدن جوانان و کارگران به رأی دادن باشند به منظور ارائه این توهم که یک آلترناتیو “چپ” هم در جریان سیاسی اصل وجود دارد. اگر شما صرف پول «وال استریت» را در چرخه سال 2014 دنبال کنید، آنها بطور واضح وفاداری مالی خود را به جمهوری خواهان معطوف کرده اند. اگرچه آنها برای تحکم موضعشان دموکرات های قدرتمند را همچنان کمک می کنند.
دو سال پیش به نظر می رسید که جمهوری خواهان با “حزب چای” موقعیت خود را خراب کرده اند. آنها آنقدر به سمت راست رفته بود که بسیاری از طرفداران اش دلسرد شدند و با خطری دایمی در جایگاه دوم ماندن و تبدیل دموکراتها به عنوان حزب محبوب کارفرمایان مواجه شدند. با این حال از آن زمان از بسیاری راستگرایان جلو گیری کرده اند و نامزدهای “میانه رو” ای مطرح کرده اند که راجع به محیط زیست، مهاجرت و حقوق زنان هم دم می زنند. این بخشی از “راز” پیروزی فراگیرنده ای آنها در سال 2014 است. رأی دهندگان چیزی متفاوت و نه ایدئولوگهای تندرو راست را می خواستند. مردم خسته و حوصله شان سر رفته بود و کسانی که پای صندوق رأی رفتند به”مرد دومی” رأی دادند.
بعد از شش سال آموزش در “دانشکده دموکراتها” توهمات در مورد طرفدار کارگر بودن دموکراتها شکسته شده است و دموکراتها دارند از صحنه خارج می شوند. سرمایه داران برای سیستم خود مدافعان مستحکم و وفادار را نیاز دارند و باتوجه به انتخاب بین ” واقعی” و نسخه “اصلاح طلب” ، آنها این بار اولی را انتخاب کردند. با این حال، تازمانی که جایگزین توده ای طبقه کارگر تشکیل نشده است، ما بطور قطعی نمی توانیم پیش بینی کرد که با وجود این دو حزب چه خواهد رخ داد. ممکن است بسیاری از فرصتها بوجود بیاید. به یاد داشته باشید که در سال 2002 دموکراتها مرده و به خاک سپرده محسوب می شدند و بسیاری در سالهای 2006، 2008 و حتی 2012 راجع به جمهوری خواهان هم همین‌طور می گفتند.
باتجربه های تازه در اذهان رأی دهندگان از اکثریت جمهوری خواهان در کنگره، هیلاری کلینتون هم چنین ممکن است که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 برای دموکراتها یک پیروزی دیگری بدست آورد. با این حال اگر او پوپولیسم مصنوعی خود را کنار گذاشته و با تفسیری اشتباه از شکست انتخابات میان دوره بیشتر به سمت راست رود، ممکن است جمهوری خواهان سلسله پیروزی های خود را ادامه دهند. این مهم نیست که از این چه برخواهد خواست، مدت حیات سیستم فعلی دو حزبی محدود است. نوسانات آتشی بین آنها نمی تواند به طور نامحدود ادامه یابد. آن روزهای توهم توده ای و شور و شوقی که دموکراتها را به اکثریت کنگره 2006 و باراک اوباما را به ریاست جمهوری 2008 رساند به سر آمده است.
نمایندگان نظام بیمار و پوسیده نمی توانند رهبران ریایی تولید کنند. ما شاهد فاز جدید تشدید تنش های طبقاتی جامعه آمریکا هستیم، نه بین دموکرات و جمهوری خواه که رسانه ها برای ما مطرح می کنند بلکه بین طبقات. بنا براین چشم انداز سیاسی آینده بن بست ها و جنجال های بی پایان هستند. در حالی که کارگران همچنان دچار اقتصاد راکد خواهند بودند. هیچ اغراق نیست که پتانسیل ایجاد یک حزب توده ای کارگری بر اساس اتحادیه ها هرگز هیچ وقت این قدر زیاد نبوده است. بدون حمایت کارگران سازمان یافته دموکرات ها دم مرگ هستند.
چنین اقدامی زلزله سیاسی خواهد بود. رهبران کارگری جناح راست و دموکراتها خشمگین خواهند شد و حزب جدید را به “دزدیدن رأی” و “شکست آنها در انتخابات” متهم خواهند کرد. این مهم نیستم که دموکراتها آخرین انتخابات را با مطلقا هیچ کمکی از حزب کارگری از دست دادند. با یک حزب سیاسی توده ای مبنی بر حداقل بخش قابل توجهی از اتحادیه ها، کارگرها آزادانه با کارفرمایان معامله خواهند کرد. طبقه کارگر تنها بر سازمان و قدرت و منابع خود باید تکیه کند.
جمهوری خواهان هیچ دستوری برای ریاضت اقتصادی شدید تر ندارند و تکبر آنها با موج رو به افزایش مقاومت رو برو خواهد شد. پیش از این، دانش آموزان تظاهرات و اعتصاب هایی در اعتراض به سیاست های دست راستی در مدارس و کاهش هزینه ها برگذار کرده اند. اعتصاب کارگران در پایین ترین سطح تاریخی خود است، اما ما نباید از گول ظاهر ماجرا را بخوریم . تنش در زیر سطح جامعه می جوشد و زمانی فواران انفجاری روی خواهد داد که ما حداقل آن را انتظار داشته باشیم.
باوجود رشد بازارهای سهام، اکثر مردم احساس می کنند که اقتصاد هیچ بهبود نیافته. استاندارد زندگی خانواده های با درآمد متوسط در همان سطح 1995 قرار دارد و برای مردم فقیر اوضاع حتی بدتر است. اگرچه سطح رسمی بیکاری بالاخره بهتر از نرخ آن در ابتدای بحران است اما میلیون ها نفر بازهم بیکار و نیمه بیکار هستند و افزایش دستمزد به سختی با تورم مقابله می کند. به گفته داگ هندلر، اقتصاد دان ارشد آمریکا در آی ایچ اس، «شغل نه فقط بلکه شغل خوب و با دستمزد خوب مسئله واقعی کسانی است که در حال حاضرکار می کنند.» و دیر یا زود با یک رکود دیگر مواجه خواهد شد که تحت سرمایه داری غیر قابل اجتناب است. واقعا در سنگر واستحکامات سرمایه داری جهانی “بهتر ازین نمیشه”.
در سالهای آینده قرار است که سیاست آمریکا بیشتر به سوی بی ثباتی برود. این باعث فرصت های بی شماری برای مارکسیست ها خواهد شد که آنان کارگران و نوجوانان را به دیدگاهای خود جلب کنند. هر چقدر که اوضاع در سطح بالا پوسیده شود همان قدر برای جوانان و کارگران دیگر هیچ راهی نمی ماند بجز این که سرنوشت سیاسی و اقتصادیشان را به دست خودشان بگیرند. آنها به صحنه تاریخ با شور و شوق و ستیزه جویی ای وارد خواهند شد که از 1930 تا حال دیده نشده. این روند ممکن است که چندین ماه یا چندین سال طول بکشد اما زمانی که طبقه کارگر آمریکا وارد مسیر مبارزه انقلابی شد سیاره از درون تکان خواهد خورد.