ایران، «جزیره ثبات»؟‌

حمید علیزاده

هر چه به ضرب‌الاجل رسیدن به توافق در مذاکرات هسته‌ای نزدیک‌تر می‌شویم، مردم بیشتری این سوال را می‌پرسند که «اکنون، چه؟». دولت روحانی تا بحال توجه توده‌ها را به مذاکرات هسته‌ای جلب کرده و این‌گونه وقت خریده اما دیر یا زود باید با وضعیت داخلی روبرو شود.

فشارها

کجای دنیا هست که در آن بچه‌های هفت ساله هم از مسائل پیچیده‌ای مثل غنی‌سازی اورانیوم و سانتریفیوژهای هسته‌ای خبر داشته باشند. علاقه‌ی تک تک ایرانیان به این اوضاع خبر از فشارهایی می‌دهد که زیر سطح جامعه حاضرند. یک سال از دولت روحانی گذشته اما به مسائل اصلی که بر دوش توده‌های ایران فشار می‌آورند پرداخته نشده است.

 

بیکاری رسمی حدود ۱۰ درصد است اما تنها ۲۲ درصد از ۵۳ میلیون و ۲۵۰ هزار نفر افراد بین ۱۵ تا ۶۵ درصد در اشتغال هستند. روحانی را ستایش می‌کنند که «تورم را مهار کرده» یعنی از رقم تاریخی بیش از ۴۰ درصد به «تنها» ۱۷ درصد رسانده. تا پایان سال ۱۳۹۲، مخارج واقعی خانوارها ۵ درصد در خانه‌ّهای شهری سقوط داشت و ۱۲ درصد در خانه‌ّهای روستایی. مخارج واقعی غذای آن‌ها ۱۴ درصد کاهش داشت.

اوضاع بهتر از قبل نشده. امسال حداقل دستمزد را ۲۵ درصد بالا بردند یعنی بسیار کمتر از آن‌ چیزی که کارگران به علت تورم از دست دادند. ادامه‌ی حذف یارانه‌ها به توده‌های کارگر لطمه می‌زند. موقعیت واقعی بسیار بدتر از آن است که بتوان با چند عدد و رقم توضیح داد. روحانی مدعی تغییر است اما واقعیت این‌جا است که هیچ یک از ضرباتی که خانواده‌ی متوسط ایرانی در زمان احمدی‌نژاد متحمل آن شد، جبران نشده است. برعکس. از سال ۱۳۸۹ تا کنون، دولت بودجه را ۳۷ درصد کاهش داده است – اما علیرغم تمام این سیاست‌های ریاضت‌کشی، رشد واقعی به دوره‌ی پیش از رکود بازنگشته و موقعیت دارد بدتر هم می‌شود.

توافق ژنو قرار بود این اوضاع را عوض کند. این بود که در بخش صنعت، شاهد افزایشی ۹۰ درصدی در تولید سبک خودرو، ۳۰ درصد در وسایل دائمی خانه، ۹ درصد در فولاد و ۶ درصد در پتروشیمی بوده‌ایم. اما، طبق آمار خود دولت، از تابستان تا بهار امسال ۷۰۰ هزار شغل صنعتی از میان رفتند. آمار کشاورزی را هم که حساب کنیم رویهمرفته حدود ۱ میلیون شغل از دست رفته. معنی این آمار این است: گرچه تولید رو به افزایش است، این بر اثر افزایش استثمار طبقه کارگر صورت گرفته. در عین حال ۹۳ درصد کل کارگران با قراردادهای موقت یا سفید امضا کار می‌کنند که خود نشان بربریت است (آرش عزیزی در مقاله‌ای دیگر در همین شماره به این موضوع پرداخته).

تا زمانی که مذاکرات در حال انجامند، توده‌ها حاضرند صبر پیشه کنند. اما با پایان آن‌ها، تقاضای زندگی با کرامت دوباره مطرح می‌شود و این‌بار با شدتی دوچندان. جنبش سال ۸۸ شکست خورده اما هیچ یک از مشکلات اساسی حل نشده‌اند.

عدم مشروعیت

در طول سال‌های گذشته، خشم مردم هر چند یک بار خودی نشان داده. نفسِ انتخاب روحانی به ریاست‌جمهوری خود هشداری روشن بود. روحانی به هیچ وجه نماینده‌ی توده‌های نیست – اما توده‌ها کارزار انتخاباتی او را راهی دیدند برای ابراز وجود و نشان دادن مخالفت‌شان با وضع موجود. این پیغام روشنی به نظام بود.

مشروعیت جمهوری اسلامی بین نسل جوان بسیار پایین است. «انقلاب اسلامی» برای آن‌ها هیچ محتوای مترقی ندارد که تنها نمادی است از دیکتاتوری، عقب‌ماندگی و انحطاط. حتی خمینیست‌های قدیمی هم دیگر انقدر مجذوب جمهوریِ «اسلامی» نیستند. گندیدگی و فسادِ پشت صحنه، فرسنگ‌ها دور از آرمان‌های زاهدانه‌ای است که مقامات مسئول ریاکارانه تبلیغ می‌کنند. افتضاحات متداوم و فسادهای اقتصادی و مشارکت مستقیم روحانیون و مقامات نظام در سازماندهی اموری مثل توزیع مواد مخدر یادآور روزمره‌ی قلابی بودن آن‌ها است.

هوشمندترین بخش‌های طبقه حاکمه خوب می‌بینند که بر سر سایر دیکتاتوری‌های منطقه چه می‌آید. آن‌ّها می‌دانند که باید مسیر خود را عوض کنند. اما هرگونه افتتاح اوضاع و اصلاحات می‌تواند منجر به به سطح آمدن خشم انباشته شود و به انفجاری غیر قابل کنترل بیانجامد. همین است که مستاصلانه نیازمند معامله‌ای با غرب هستند که در کشور را به روی سرمایه‌گذاری باز کند و به آن‌ها مهلتی اقتصادی بدهد تا بتوانند تغییرات لازم را انجام دهند.

قدرت اصلی جدید در خاورمیانه

آمریکا چاره‌ای به جز آمدن پای میز مذاکره ندارد. پس از نابودی ارتش صدام در زمان جنگ عراق،‌ مانع اصلی پیش روی ارتش ایران در منطقه از میان رفته است. این، در کنار رژیم‌های ضعیف عرب، انقلابات عرب و انحطاط امپریالیسم آمریکا باعث شده ایران امروز قدرت اصلی در خاورمیانه باشد. این کشور در دو سال گذشته همکار گرانبهایی برای امپریالیسم آمریکا در سراسر خاورمیانه بوده است.

در سوریه، آمریکا حداقل یک سال است که دارد عملا با اسد و حزب‌الله همکاری می‌کند. در لبنان، هر دو به یک میزان وابسته به حزب‌الله هستند تا جلوی فروپاشیدن کشور را بگیرند. در عراق الان نزدیک ده سال است که ایران و آمریکا دارند به نوعی همکاری می‌کنند اما انحطاط اخیر این کشور به این روند شتاب بخشیده. آمریکایی‌ها بمباران می‌کنند و سپاه پاسداران نبرد زمینی را انجام می‌دهد. همکاری عملی ایران و‌ آمریکا هیچوقت به این نزدیکی نبوده.

این واقعیت‌ها باعث شده چندین نفر از استراتژیست‌های آمریکایی و همچنین حسن روحانی و سرتیپ محمد علی جعفری عبارت معروف جیمی کارتر در مورد رژیم پهلوی را تکرار کنند: آن‌ها می‌گویند ایران «جزیره ثبات» است. زمانی که کارتر این حرف را می‌زد منظورش نقش ایران به عنوان یکی از مهم‌ترین و قابل اتکاترین متحدین آمریکا بود – امروز نیز شامل رابطه‌ی وابستگی‌ای هستیم که مشابه اما متناقض است.

این واقعیتی مسلم است. جوهر واقعی مذاکرات هسته‌ای تعیین قدرت ایران نیست که رسمی ساختن توازن قوای جدید است. طبقه حاکمه در ازای خدمات خود خواهان دسترسی به بازارهای غرب و همچنین سرمایه‌گذاری غرب در ایران است. آن‌ها می‌خواهند اقتصاد ایران را مدرن سازند و آن‌را به سطح اقتصادهای غربی برسانند.

این‌که آیا دو طرف به توافق می‌رسند و یا توافقات همچنان باید در پشت پرده‌ها ادامه پیدا کند، معلوم نیست. اما نتیجه‌ی نهایی روشن است و هیچ مذاکره‌ای نمی‌تواند آن‌را تغییر دهد.

توافق با آمریکا در ضمن به معنای تغییری عمده در استراتژی نظام خواهد بود. ۳۰ سال است که نظام از تهدید امپریالیسم آمریکا استفاده کرده تا ملت را پشت خود جمع کند، تناقضات طبقاتی را رقیق کند و ماهیت انگلی دیکتاتوری روحانیت را پنهان کند. اما سازش جدید با آمریکا باعث خشم بسیاری خواهد شد که پیش از این از حاکمیت در مقابل «شیطان بزرگ» حمایت می‌کردند. با گرم‌تر شدن روابط بین دو کشور، لایه بزرگی از حامیان نظام کنار می‌روند. ۳۰ سال است که بهشان گفته‌اند تحمل کنید و زجر بکشید تا از کشور در مقابل امپریالیسم آمریکا دفاع کنیم – اما اکنون دیگر بهانه‌ای باقی نمی‌ماند.

مبارزه طبقاتی

البته که نظام در ابتدا تقویت خواهد شد. تسهیل تحریم‌ها به معنای میزانی احیا در اقتصاد مرده‌ی ایران خواهد بود. این احیای اقتصادی بر تک تک جوانب زندگی مردم تاثیر می‌گذارد. موقعیت جدید ایران در منطقه و ضرباتی که علیه آمریکا وارد آورده در ضمن غرور ملی را بالا می‌برند و این در کوتاه‌مدت به تقویت نظام می‌انجامد.

اما هر فشاری که از روی حاکمیت برداشته شود در ضمن به تقویت مبارزه کارگری می‌انجامد. خشمی که پس از ده‌ها سال استثمار و سرکوب انباشته شده خود را مطرح می‌کند – کارگران اکنون خواهان سهم خود خواهند شد.

منافع طبقه حاکمه مستقیما در مقابل کارگران قرار می‌گیرد. چاره‌ای برایشان نمی‌ماند مگر حمله به استانداردهای زندگی. همین حالا هم دستور کارشان را اعلام کرده‌اند. خامنه‌ای در پایان سال ۱۳۹۲ دستوری صادر کرد که سیاست‌های عمومی «اقتصاد مقاومتی» ایران را تعریف می‌کرد – سیاستی که روحانی از آن تمجید کرد و شروع به اجرایش کرد. نکته‌ی کلیدی این برنامه افزایش «کارآمدی» و «بازدهی»‌ بود. معنای واقعی این اصطلاحات پرطمطراق این است که کلید رشد اقتصادی در ایران از طریق افزایش شدت کار و کاهش دستمزدها است.

آقایان خامنه‌ای و روحانی می‌فهمند که تنها راه جذب سرمایه‌گذاری واقعی در صنعت و تولید (به غیر از صنعت نفت) از طریق پایین آوردن دستمزدها است – از این طریق است که می‌توان سرمایه‌گذاری را از کشورهای مشابهی همچون بنگلادش، کامبوج،‌ سری‌لانکا و غیره گرفت.

آن‌ها می‌خواهند ایران موقعیتی مشابه ترکیه یا برزیل پیدا کند اما آن‌چه می‌کوشند پنهان کنند نابرابری عظیم موجود در این جوامع است. نابرابری بخشی نهادین از نظام سرمایه‌داری است و ایران هم تفاوتی نمی‌کند. بر عکس، وضع این کشور بدتر از کشورهایی مثل ترکیه خواهد بود که در دوره‌ی رشد عظیم اقتصادی در سطح جهانی توسعه یافتند. امروز رقابت بین کشورها، برای بازار و جذب سرمایه، بسیار شدیدتر خواهد بود و بهای آن‌را باید توده‌ها بپردازند.

هرگونه توسعه اقتصادی تنها لایه‌ی نازکی در بالا خواهد بود و کلاهی از این نمد به توده‌ی مردم نمی‌رسد. این اوضاع فرمول تدارک مبارزه طبقاتی است.

اعتصابات اخیر در بافق و چندین کارخانه و معدن دیگر خبر از روندی می‌دهند که تازه اولین روزهای خودش را طی می‌کند. اما این روند نشان می‌دهد که افول جنبش کارگری دارد تمام می‌شود. در این اعتصابات در ضمن جنین جنبش آینده را می‌بینیم. ماهیت انفجاری اعتصاب بافق به طور مشخص و ماهیت سیاسی بلافاصله پیشرفته‌ی آن نشان می‌دهد که، بر خلاف باور خیلی آدم‌های «تحصیل‌کرده»، آگاهی کارگران در واقع خیلی هم بالا است.

مانع اصلی پیش روی طبقه‌ی کارگر فقدان حزب انقلابی برای سازماندهی و رهبری در مبارزه است. اما در بافق ما در ضمن دیدیم که وقتی کار به جایی برسد که کارگران تصمیم بگیرند وارد مبارزه شوند لزوما منتظر کمونیست‌ها نمی‌شوند تا بهترین سازمان‌های ایده‌آل را برایشان بسازند. کارگران در فقدان سازمان‌های مستقل خود از هر وسیله‌ای که در دسترس باشد در مبارزات‌شان استفاده می‌کنند – حتی شوراهای شهر و انجمن‌های صنفی.

این‌ها همه درس‌هایی است که انقلابیون باید امروز فرا بگیرند تا جنبش فردا را بشناسند. پس از حل مساله‌ی هسته‌ای (حالا پایان آن هر جور که باشد) روند عروج مبارزه طبقاتی سرعت خواهد گرفت. یک سال پس از آن‌که جیمی کارتر ایران را «جزیره ثبات» خوانده بود، سلطنت پهلوی به دست انقلاب ۵۷ سرنگون شد. امروز هم نباید فقط به سطح و به ظاهر اوضاع نگاه کرد.

نومیدی و نارضایتی در گوشه گوشه جامعه‌ی ایران حاضر است. این نظام می‌داند که نمی‌تواند فشار را همچنان پایین نگاه دارد اما هر گونه تلاش برای اصلاحات با تحولات انفجاری روبرو خواهد شد. جنبش کارگری بار دیگر به مرکز صحنه می‌آیند. سرمایه‌داری ذاتا قادر به حل مشکلات حاد توده‌های ایران نیست و این است که این توده‌ها لاجرم بار دیگر وادار می‌شوند راه انقلاب را پی بگیرند.

در این چارچوب، سنت‌های کمونیستی گذشته زنده می‌شوند و ما مارکسیست‌ها زمینی حاصلخیز برای اشاعه افکارمان پیدا می‌کنیم. وظیفه‌ی امروز، فراگیریِ گذشته و حال است و در ضمن فراگیری افکار مارکسیسم تا برای رویدادهای پیش رو آماده شویم.*