اعتصاب بافق: چند گام به پیش

حسن سعدی

پس از پایان جنگ هشت‌ساله و مخصوصا پس از فروپاشی شوروی موج خصوصی سازی و تقدیس بازار آزاد به ایران هم رسید. پیش از این در دوره جنگ اقتصاد ایران به طور کلی دولتی بود، اما دهه هفتاد شمسی و با قدرت گیری اکبر هاشمی روند واگذاری‌ها به بخش خصوصی شروع شد. این روند در دوره محمود احمدی نژاد با فرمان خامنه ای مبنی بر اجرای اصل 44 قانون اساسی (که بر گسترش مالکیت خصوصی تاکید داشت) و نیز با از لغو نظام یارانه‌ای (به نام هدفمندی آن‌) تشدید شد. ‌همانطور که تاکید کرده بودیم دولت روحانی نه تنها ادامه دولت‌های قبلی که از نظر اقتصادی دست راستی ترین دولتی است که تاکنون به قدرت رسیده است و خصوصی‌سازی ‌را در ابعادی وسیع‌تر ادامه داده است که اثر آن را در موج جدید اعتصابات کارگری نیز می بینیم.

سال پیش که اعتصاب کارگران معدن چادرملوی اردکان در اعتراض به حق بیمه و نیز دستگیری رفقای‌شان در جریان بود، نامه ای از طرف کارگران معدن سنگ آهن بافق در همبستگی با آنان و خطاب به «محمد رضا تابش» نماینده اردکان در مجلس شورای اسلامی منتشر شد که در آن نوشته بودند: «آنچه باعث شد برای جنابعالی نامه بنویسیم این است که متوجه شدیم کارگران شریف اما مظلوم چادرملو پس از ماهها پیگیری خواسته های کارگری خود نه تنها به جوابی نرسیده اند بلکه در کمال تعجب دبیر محترم انجمن صنفی خود را که پیگیر این گونه مسائل کارگری بود نیز اخراج شده می بینند و ناگزیر شده اند به نشانه اعتراض تا بازگشت دبیر خود دست از کار بکشند… کارگران زمانی مجبور شدند دست از کار بکشند که بایستی به مسئولین می فهماندند که کارگران هم انسانند و طالب انسانیت و مستحق احترام و عدالت. [آنان] با اخراج دبیرشان به این نتیجه رسیده اند که تحقیر شده اند و در واقع به آنها توهین شده است. آیا درست است کارگرانی که در ان شرایط سخت، وسط بیابان مجبورند روزها و شبهای زیادی به دور از کانون گرم خانواده کارکنند تا چرخهای مملکت جمهوری اسلامی را بچرخانند، از کمترین حقوق کارگری خود بهرمند نباشند و مجبور شوند برای نداشتن امنیت شغلی(هراس از اخراج بی دلیل)، قراردادهای موقت، دستمزدهای بشدت زیر خط فقر و تورم و گرانی اعتراض نمایند؟» همان موقع که این بیانیه نشان داد که در معدن سنگ آهن بافق رهبری کارگران به آگاهی طبقاتی متکاملی رسیده است که بر همین اساس «نامه همبستگی» می نویسد. این کارگری است که دیگر خود را به شکل طبقه‌ی کارگر می بیند نه «افراد کارگر» و نه حتی «کارگران یک معدن».

اعتصاب معدن چادرملوی اردکان به پیروزی رسید و ماه های گرم پایانی بهار 93 فرا رسید. اواخر اردیبهشت بود که 71.5 درصد از سهام شرکت معدن بافق به صندوق بازنشستگی فولاد واگذار شد و 28.5 درصد دیگر نیز به مزایده گذاشته و در فرابورس واگذار شد تا بدین ترتیب معدن سنگ آهن بافق به طور کامل خصوصی سازی شود.

ممکن است بپرسید بافق کجاست و معدن آن چه اهمیتی دارد؟‌ بافق شهرستان کوچکی در استان یزد با جمعیتی حدود 50 هزار نفر است. معدن سنگ آهن بافق ده‌ها سال مهم‌ترین تأمین کننده مواد اولیه صنعت فولاد و آهن ایران بوده است و حدود 5 هزار کارگر در آن مشغول به کار می باشند. برای کارگران معدن سنگ آهن بافق (و تقریبا برای همه مردم شهر) این معدن مهمترین ثروت زندگی و طریق معاش است. حال کارگران بافقی شاهد این بودند که تمام عمر و هستی‌شان تاراج و به بخش خصوصی واگذار می‌شود.

کارگران در مقابل واگذاری معدن به بخش خصوصی آرام ننشستند. 5 هزار کارگر معدن سنگ آهن بافق در روز 27  اردیبهشت 93 و در اعتراض به واگذاری 28.5 درصد باقی مانده از سهام این شرکت در فرابورس دست از کار کشیدند و اعتصاب کردند. پس از گذشت یک هفته وزیر کار به کارگران وعده داد که اگر چه شرکت به بخش خصوصی واگذار شده است اما کارگری اخراج نخواهد شد. کارگران بی‌توجه به وعده وزیر کار به اعتصاب ادامه دادند. روزها می گذشتند، نه تهدید و نه وعده‌های پوچ کارساز نشدند.

در روز نوزدهم اعتصاب «محمد عباسی بافقی» سخنگوی شورای اسلامی شهرستان بافق در مصاحبه ای با ایلنا اعلام کرد که «کارگران معترض معتقدند این ۲۸/۵ درصد از سهام شرکت سنگ آهن مرکزی شهرستان بافق باید همچنان دولتی بماند و سود آن به توسعه این شهرستان محروم اختصاص یابد یا آنکه به شرکت تعاونی توسعه شهرستان بافق که از حضور حداقل نیم درصد از جمعیت شهرستان تشکیل شده است، واگذار شود.» وی درباره دیگر خواسته‌های کارگران چنین گفت:«تضمین امنیت شغلی و ارتقای سطح استخدامی از دیگر مطالبات کارگران معترض شرکت سنگ آهن مرکزی بافق است.»

در روز 23ام اعتصاب «محمد صالح جوکار» نماینده یزد در مجلس طی یک تذکر آیین‌نامه‌ای چنین گفت:«هم‌اکنون 23 روز از اعتصاب صنفی 5 هزار و 300 نفر از کارگران و مهندسان شرکت سنگ آهن مرکزی در شهرستان بافق می‌گذرد که قطعا این موضوع تأثیر منفی در اقتصاد کشور دارد.» وی ضمن درخواست برای ایجاد «صنایع جوان معدنی و توسعه عمران بافق» افزود:«شهر محروم بافق دارای این شرکت بهره‌بردار از سنگ آهن است که این شرکت به مدت 50 سال خوراک کارخانه‌های فولاد کشور را تامین کرده است، با این شرایط ذخایر سنگ آهن این دو معدن در سال آینده به پایان می‌رسد، در این صورت به علت نبود زیرساخت‌های لازم و صنایع جوان معدنی و صنایع دیگر و مجاورت با کویر، این منطقه دچار شرایط بدی خواهد شد.»

کماکان اعتصاب معدن‌چیان ادامه داشت تا اینکه  در روز 31م  اعتصاب (26 خرداد) فرماندار بافق در مصاحبه با ایلنا اعلام کرد که با 16عدد از مطالبات کارگران موافقت شده است اما عده ای به دنبال «چیزهای دیگری» هستند. این تهدید ضمنی رهبران کارگری بود اما آنان را منصرف از ادامه اعتصاب نکرد. اعتصاب کارگران بافق سرانجام در چهلمین روز خود به نتیجه رسید و وزیر کار طی نامه ای رسمی و علنی واگذاری معدن به بخش خصوصی را متوقف کرد.

بدین ترتیب طولانی ترین اعتصاب پس از انقلاب 57 با پیروزی کارگران و شکست خفت بار دولت و کارفرما به پایان رسید. 45 روز پس از پایان اعتصاب اول وزیر کار به بافق سفر کرد و در بین کارگران کماکان وعده و وعید داد. وی همچنین گفت:«اگر تحصن (اعتصاب)‌ پیشین کارگران (که ۳۹ روز طول کشید) ۳۳۹ روز هم ادامه پیدا می‌کرد، اجازه نمی‌دادم مویی از سر کارگر‌ها کم شود.» هنوز یک هفته از سفر وزیر کار نگذشته بود که با شکایت کارفرما حکم بازداشت 18 تن از کارگران معدن بافق صادر و پلیس موفق به بازداشت دو نفر از کارگران شد. خوشبختانه با هوشیاری کارگران از دستگیری 16 نفر دیگر و از جمله «حسن تشکری»، رئیس شورای شهر بافق (که خود از کارگران معدن است و نقش مهمی در موفقیت اعتصاب اول داشته) جلوگیری شد. کارگران بلافاصله دست از کار کشیدند و همه در داخل محوطه معدن متحصن شدند. جانشین فرمانده نیروی انتظامی یزد در معدن حضور یافت و با «تشکری» و دیگر کارگران مذاکره کرد تا به اعتصاب خاتمه دهند. نتیجه ای حاصل نشد و کارگران اعلام کردند که تا لغو حکم بازداشت رفقایشان به اعتصاب ادامه خواهد داد.

پس از بن بست در مذاکرات و در روز دوم اعتصاب، یگان ویژه پلیس به قصد ارعاب و متفرق کردن اعتصاب کنندگان و بازداشت ۱۶ تن از آنان که به معدن پناه آورده بودند، مستقر شد اما با شکست در مقابل همبستگی و اتحاد کارگران عصر همان روز معدن را ترک کرد. متاسفانه پلیس در هنگام خروج از معدن موفق به بازداشت دو نفر از کارگران شد و تعداد کارگران بازداشتی به 4 نفر رسید.

«تشکری» رییس شورای شهر همان شب در مصاحبه ای گفت:«اعضای شورای شهر به وکالت از اهالی شهر خواهان آن هستند که پانزده درصد از مجموع ۷۱ و نیم درصد سهامی که قرار بود بابت رد دیون به صندوق بازنشستگی فولاد اختصاص یابد برای جبران محرومیت‌ها و عقب افتادگی شهر بافق اختصاص یابد.»

اعتصاب معدن بافق کماکان ادامه یافت تا اینکه در پنجمین روز اعتصاب 6 تن دیگر از کارگران معدن بافق از جمله  «تشکری» (کارگر معدن و رییس شورای شهر) ساعت 2 نیمه شب و در خانه های شخصی خود توسط پلیس بازداشت شدند تا تعداد کارگران زندانی به 9 نفر برسد. اسامی کارگران بازداشتی چنین بود:‌ «امیر حسین کارگران»، «علی صبری»، «محمدحسن تشکری»، «علی‌محمد تشکری»، «کاظم کارگران»، «رضا دهستانی»، «رضا خواجه‌زاده»، «ایرانی» و «جلیل کمالی».

صبح همان روز خانواده‌های کارگران بازداشتی در مقابل دفتر کارفرما تحصن کردند تا مانع خروج از دفترش شوند. آنان در گفتگو با ایلنا اعلام کردند که «تا آزادی کارگران به این تحصن ادامه می دهند.» بعد از ظهر همان روز «عسگری» مدیرعامل معدن با حضور در جمع تحصن‌کنندگان قول داد که با اعلام رضایت امکان آزادی کارگران بازداشت شده و سایر کارگرانی که هم اکنون با شکایت کارفرما تحت پیگیرد نیروی انتظامی هستند را فراهم خواهد ساخت. خانواده های بازداشت شدگان به مقابل فرمانداری رفتند و تحصن خود را در آن‌جا شروع کردند. اعتصاب نیز به روال سابق در معدن ادامه یافت. خانواده‌های کارگران بازداشتی معدن بافق و جمعی از شهروندان بافق شب را در مقابل فرمانداری به صبح رساندند. درروز ششم اعتصاب، کارفرمای معدن سنگ آهن بافق با ارسال نامه‌ای به شورای تامین بافق؛ شکایتش را پس گرفت اما کماکان کارگران آزاد نشدند و اعتصاب نیز ادامه پیدا کرد.

سخنگوی شورای اسلامی شهرستان بافق همان روز در مصاحبه ای گفت: «اگر چه کارفرما شکایت خود را از کارگران معترض معدن بافق پس گرفته است اما آزادی کارگران به نظر مثبت شورای تامین استان یزد منوط شده است.» به این ترتیب معلوم شد که بازداشت رهبران کارگری تنها به دلیل شکایت کارفرما نبوده است و جنبه سیاسی-امنیتی داشته است.

در روز هفتم اعتصاب «محمد علی طالبی» معاون سیاسی- امنیتی استانداری یزد، در نشست خبری خود گفت: «دلیل دستگیری کارگران اعتصاب نبوده است.» وی ادامه داد :«آمار دقیقی از دستگیر شدگان ندارم اما آماری که در رسانه ها منتشر شده به مراتب کمتر از چیزی است که قرار بود صورت بگیرد.» وی از همه «دستگاه ها و رسانه های مؤثر» خواست تا برای «تحقق آرامش بافق» و حل «تنش کارگری» همکاری کنند. «طالبی» همچنین به مقایسه نحوه عملکرد «دولت تدبیر و امید» با گذشته پرداخت و افزود: «اگر اقدامات قضایی هم در بافق صورت گرفته در راستای وظیفه ما بوده است.»

هشتمین روز اعتصاب و سومین شب تحصن مقابل فرمانداری که فرارسید در شهر بافق شایعه شده بود که «حکم آزادی ۸ تن از کارگران بازداشتی جز «محمدحسن تشکری»، رئیس شورای شهر بافق صادر شده است، اما آنان زیر بار نرفته‌اند و گفته‌اند همه ما را باید با هم آزاد کنید.» فضای همبستگی کارگری در شهر حاکم بود و علاوه بر خانواده‌های کارگران بازداشتی که مقابل فرمانداری تجمع کرده‌ بودند، مردم شهر به تناوب با حضور خود در جمع خانواده‌ها آنان را همراهی می کردند. تعداد تحصن کننگان جلوی فرمانداری گاهی حتی به 500 نفر هم می رسید.

در روز هشتم اعتصاب صباغیان نماینده کارگران اعتصابی از خلف وعده دولت در «توقف واگذاری ۲۸/۵ درصد از سهام معدن» گفت. این در حالی بود که دو ماه از اعتصاب اول و نامه صریح وزیر کار مبنی بر توقف واگذاری گذشته بود. وی همچنین ادامه داد: ‌«قرار بود ۱۵ درصد از سهام شرکت سنگ آهن به شهربافق تعلق گیرد اما وزیر کار زیر بار این خواسته نرفت.»

در روز نهم اعتصاب معلوم شد که برای «تشکری» 60 میلیون تومان و برای 8  کارگر بازداشتی دیگر 50 میلیون تومان وثیقه‌ی آزادی تعیین شده است. خانواده‌‌ها مخالف می کنند و می گویند «بازداشت‌شدگان جرمی مرتکب نشده‌اند که برای آزادی آنها قرار وثیقه تعیین می شود.». در روزهای بعد کماکان اعتصاب ادامه یافت و هزار کارگر با حضور در نمازجمعه شهر بافق و سر دادن شعارهایی از آزادی رفقایشان دفاع کردند. «سلیمانی» امام جمعه بافق در حضور کارگران گفت که «قرار است آزادی کارگران بازداشتی از طریق «غلامحسین محسنی‌اژه‌ای»، معاون اول قوه قضاییه پیگیری شود.»  در دوازدهمین روز اعتصاب بیش از ۲۰۰ تن از کارگران در مقابل درب فرمانداری تجمع کردند و با سردادن شعار‌هایی از کارگران بازداشت شده حمایت کردند و خواهان آزادیشان شدند.

در روز 14ام اعتصاب جلسه شورای تامین شهر بافق با حضور مقامات و نمایندگان کارگران برگزار شد و مقامات بافقی آزادی کارگران بازداشتی را به «پایان اعتصاب کارگران» مشروط کردند. کارگران به این شرط تمکین نکردند و به اعتصاب خود ادامه دادند. روز بعد سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری خود اعلام کرد که مخالف اعتراض و انتقاد نیست اما «با کارگرانی که «خیابان می‌بندند» برخورد می‌کند.» سر انجام پس از 16 روز و با آزادی همه کارگران بازداشتی  در روز 12 شهریور اعتصاب خاتمه یافت و کارگران به سر کار خود برگشتند.

همان روز و در پایان اعتصاب رئیس سازمان خصوصی سازی از واگذاری «قطعی» ۲۸/۵ درصد از سهام معدن سنگ آهن بافق به بخش خصوصی سخن گفت. فردای این اظهار نظر معاون سیاسی و امنیتی استاندار یزد اعلام کرد که واگذاری سهام ۲۸/۵ درصدی معدن بافق به بخش خصوصی لغو شده است  و از مسئولان سازمان خصوصی سازی خواست اظهارات خود را اصلاح کنند و با سیاست‌های کلی دولت هماهنگ باشند. وی در ادامه از دولت خواست «با این اظهار نظر‌ها که بر امنیت روانی کارگران معدن سنگ آهن بافق و فعالیت اقتصادی این شهرستان تاثیر می‌گذارد» برخورد کند. به نظر می رسد با توجه به اظهارات ضد و نقیض مقامات دولتی، جدال بر سر خصوصی سازی معدن بافق کماکان ادامه پیدا کند اما تا همین جای کار موفقیت‌های کارگران بی‌نظیر و چشم گیر بوده است. اعتصاب بافق نشان داد که کارگران به چیزی جز نیروی مبارزه طبقاتی خود نمی توانند تکیه کنند. نقش مردم شهر که با کارگران معدن بافق همبستگی کردند و در تحصن خانواده‌ها مقابل فرمانداری حاضر شدند را نباید بی اهمیت شمرد. هیچ اعتصابی بدون همبستگی بخش های دیگر طبقه کارگر به راحتی موفق نمی شود.

کارگران نشان دادند که منتظر کسی نیستند تا برایشان تشکل درست کند یا رهنمود دهد که تشکل کارگری چنین باشد و چنان نباشد. گارگران هر جا و هر زمان که لازم ببینند خود را در قالب‌های ممکن و موجود متشکل می‌کنند. کارگران ایران در نبود تشکل‌های مستقل کارگری و در خیلی از موارد از انجمن‌های صنفی به عنوان یکی از روشهای ممکن و موجود تشکل و اتحاد استفاده کرده اند و با استفاده از آن به پیروزی‌هایی در عرصه مبارزه اقتصادی رسیده‌اند.

نقش شورای شهر و «حسین تشکری» به عنوان رییس این شورا و یکی از رهبران کارگری نیز در پیروزی کارگران معدن بسیار موثر بود. در نبود حزب انقلابی، کارگران از هر ابزاری (حتی شورای شهر) در جهت مبارزه خود علیه سرمایه داری استفاده می کنند.

بحث‌های فرقه‌ای چپ در سال‌های اخیر مبنی تعیین «بایدها  و نبایدها» برای تشکل های کارگری، ترجیح «شورا» و «مجمع عمومی» بر سندیکا و این که چه تشکلی انقلابی و کدام غیرانقلابی است، بیش از هر چیز در مقابل حقیقت مبارزه طبقاتی موجود دود شد و به هوا رفت.

خیالبافان خیلی رادیکال در ذهن خود یک تشکل «ایده آل» «خیلی‌چپ» و «خیلی‌انقلابی» می سازند و از واقعیت می‌خواهند تا خود را با تصورات آنان وفق دهد. لنین در کتاب «چپ روی کودکانه» درباره امثال این انقلابی‌نمایان چنین می‌نویسد: «اظهارات متکبرانه و بسیار دانشمندانه و بیش از حد انقلابی چپ های آلمانی در باره‌ی اینکه کمونیست‌ها نمی توانند و نباید در اتحادیه های ارتجاعی کار کنند و باید از این کار امتناع کنند و باید از این اتحادیه ها خارج شوند و حتما یک «اتحادیه‌ی کارگری» کاملا تر و تازه و شسته و روفته ای که توسط کمونیست های بسیار نازنین (و لابد اکثرا به کلی جوان) اختراع شده باشد، تشکیل دهند و غیره نیز در نظر ما چیزی جز اباطبل کودکانه و خنده آور نمی تواند باشد.»

بگذاریم این حضرات به اوهام خود مشغول باشند،‌کارگر اما این‌گونه نمی اندیشد و کاری به این ترهات ندارد. برای کارگر مبارزه طبقاتی موجود جدال مرگ و زندگی است و باید نان را به سفره خانواده اش آورد. سفره ای که با سیاست‌ ریاضت اقتصادی دولت روحانی، تورم موجود و عدم افزایش موثر دستمزدها هر روز کوچک‌تر و فقیرانه‌تر می شود. کارگر از هر ابزار ممکنی برای مبارزه اقتصادی استفاده می کند حتی اگر این ابزار یک سندیکای ارتجاعی یا شورای اسلامی کار و نهادهای وابسته به خانه کارگر باشد.

اعتصاب‌های سالهای اخیر عمدتا از موضع بسیار تدافعی بودند و در مقابل بیکار‌سازی کارگران و یا در اعتراض به ماه‌ها دستمزدهای معوقه شکل می گرفتند. این اولین بار در سال‌های اخیر بود که اعتصاب کارگری حالت تهاجمی و پیشگیرانه داشت چرا که کارگران قبل از اینکه خصوصی‌سازی به اخراج آن‌ها بینجامد بر لغو خصوصی سازی پافشاری کردند.

همانطور که گفته بودیم، با تغییر دولت در ایران و عوض شدن جو داخلی کشور جنبش کارگری دوباره عروج کرد. دولت با دور جدیدی از اعتصاب‌های کارگری مواجه شد. اعتصاب‌های گذشته عموما در صنایع حاشیه ای و کوچک  رخ می داد، در حالی که اکنون صنایع کلیدی و عظیم بستر اصلی اعتصابات کارگری شده اند. اعتصاب معدن چادرملو، اعتصاب معدن بافق، اعتصاب معدن سنگرود تهران، اعتصاب واگن‌پارس و اعتصاب اخیر هفت تپه یک روند و چشم انداز کلی از خیزش کارگران صنایع کلیدی در دفاع از منافع طبقاتی را نشان می دهند.

اما تمام این پیروزی‌ها در عرصه مبارزه اقتصادی قطعی و برگشت ناپذیر نیستند. تا زمانی که قدرت سیاسی در دست طبقه سرمایه دار هست، تمام دستاوردهای مبارزه کارگران ناپایدار هستند. دولت ممکن است فعلا عقب نشینی کند و بعد در فرصت مقتضی طی حمله دیگری کارگران را شکست دهد. تنها امری که  پیروزی مبارزه کارگری را تثبیت می کند، کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و سرنگونی سرمایه داری است.

وظیفه مارکسیست‌ها این است که در جایی که کارگران به طور توده ای متشکل هستند، حضور داشته باشند و آنان را برای کسب قدرت سیاسی متحد و متشکل کنند. لنین در همان کتاب چنین می نویسد:‌«باید به هر گونه فداکاری تن داد و بزرگ ترین موانع را برطرف ساخت  تا این که بتوان به طور سیستماتیک و با سرسختی و مصرانه درست در آن موسسات و در بین آن جمعیت ها و اتحادیه‌ها ، ولو ارتجاعی‌ترین آن ها، که توده پرولتر یا نیمه پرولتر در آن جا هست به تبلیغ و ترویج پرداخت.»

این وظیفه مارکسیست‌های ایران در شرایط موجود است که در کنار جنبش کارگری و هر جا که توده‌‌ کارگران متشکل هستند بایستد و صبورانه از حقایق طبقاتی دفاع کرده و آگاهی سیاسی را تعمیق بخشد. «مبارزه طبقاتی» خود را بخش کوچکی از همین مبارزه هرروزه در جریان می داند و به کارگران معدن بافق صمیمانه درود می فرستد و پیروزی اخیرشان را تبریک می گوید. زنده باد کارگران بافق. زنده باد همبستگی طبقاتی.