چند خط در مورد انقلابِ مصر

پیش‌نویس سندی از «گرایش بین‌المللی مارکسیستی»

ترجمه‌ی بابک کسرایی

مقدمه: خطوطی که می‌خوانید چند پاراگراف از پیش‌نویس سندِ «چشم‌اندازهای انقلاب جهانی ۲۰۱۴» از «گرایش بین‌المللی مارکسیستی» هستند. کنگره‌ی دوسالانه‌ی گرایش در تابستان امسال، که نماینده‌های نشریه‌ی «مبارزه طبقاتی» از ایران نیز در آن شرکت خواهند کرد، این سند را به بحث و ترمیم و رای می‌گذارد. متن کامل سند به انگلیسی در marxist.com موجود است. نظرات و ترمیمات احتمالی خود برای این سند را برای ما بفرستید!‌

***

انقلاب پرشکوه عرب، که هنوز به پایان نرسیده، قدرتِ عظیم میلیون‌ها نفر را آزاد کرد – این همان است که نشریات بورژوایی «خیابان عرب» می‌خوانند. این نقطه عطفی در تاریخ جهان بود. رویدادهای خاورمیانه آثاری عمیق، هم اقتصادی و هم سیاسی، خواهند داشت. مصر، کشور کلیدیِ جهان عرب است. هر اتفاقی آن‌جا بیافتد بر کل جهان عرب و سراسر منطقه تاثیر خواهد گذاشت. انقلاب با خیزش توده‌ای که مرسی و اخوان مسلمین را سرکوب کرد وارد مرحله‌ای جدید شد.

جنبش انقلابی توده‌ای که مرسی را سرنگون کرد ۱۷ میلیون نفر را به خیابان‌های مصر کشاند. جنبشی با چنین ابعاد هیچ مشابهی در تاریخ ندارد. واقعیت این‌جا است که در ژوئن ۲۰۱۳ قدرت در دست توده‌ها بود اما آن‌ها متوجه این قدرت نبودند و هیچ کس نبود این واقعیت را برایشان توضیح دهد. مشکل محوری را می‌توان به سادگی بیان کرد: توده‌ها آنقدر قدرت داشتند تا دولت را سنگون کنند اما آنقدر سازماندهی و آگاهی نداشتند تا قدرتی را که عملا در دستان خود داشتند تصاحب کنند. نتیجه آن شد که فرصت از کف رفت و روسای ارتش موفق شدند وارد عرصه شوند و خلا را پر کنند.

اعمال ارتش تقریبا قابل مقایسه با اعمال ناپلئون در روز ۵ اکتبر ۱۷۹۵ بودند که دار و دسته‌های سلطنت‌طلبِ خیابان‌های پاریس را با «تک‌تیرِ گلوله‌ای افشان» جمع و جور کرد. آن‌ موقع هم مثل امروز، ارتجاعیون جنبشی در خیابان‌ها به راه انداخته بودند که اگر موفق می‌شد پیروزی مهمی برای ضدانقلاب می‌بود. در مصر، توده‌ها پشتیبانی پرشور خود از سرکوبِ اخوان را نشان دادند. آن‌ها به درستی این سازمان را نیروی ارتجاع سیاه می‌دانستند. اما این مقایسه‌ی تاریخی محدودیت‌هایی دارد. ناپلئون تنها به این علت توانست در برقراری دیکتاتوری ضدانقلابی خود موفق باشد که توده‌های انقلابی به پایان خط رسیده بودند. در مصر، برعکس، انقلاب، نیروهای ذخیره‌ی قابل توجهی دارد که هر مرحله‌ی تعیین‌کننده خودی نشان می‌دهند.

قدرت انقلاب را با ضعف اخوان و ناتوانی‌اش از سازماندهی پاسخی موثر به شکست مرسی می‌بینیم. تنها در قاهره و اسکندریه بود که توانستند تظاهرات‌های بزرگ فراخوان دهند و همان‌جا هم تنها در حومه‌های مرفه و طبقه متوسط. در تمام سایر نقاط با مخالت شدید توده‌های انقلابی روبرو شدند که آن‌ها را از محله پس از محله بیرون کردند. در آخر ارتش آن‌ها را به راحتی پخش و خرد کرد.

در فقدان حزب مارکسیست انقلابی حقیقی، روسای ارتش موفق شدند دست به تحرکات مدل بناپارتیستی بزنند و با اتکا بر توده‌ها ضرباتی علیه اخوان مسلمین وارد آورند و روز بعد از آن به دستگیری رهبران کارگری و تعطیلی اعتصاب‌ها مشغول شدند.

انقلاب مدرسه‌ای بزرگ برای توده‌ها است که تنها از تجربه می‌توانند بیاموزند. انقلاب دوم در سطحی بسیار بالاتر از اولی بود .دیگر خبری از نرمی و خام‌خیالیِ واضح در شعارهایی همچون «ما همه مصری هستیم» نبود و در عوض شاهد اراده‌ی انقلابی سرسخت و سازش‌ناپذیری بودیم. نتیجه آن‌که کلِ روند بسیار کم‌تر از مدت زمان لازم برای انقلابِ‌ ۲۰۱۱ (۱۸ روز)‌ طول کشید. اما تقدیم قدرت به فرماندهی عالی ارتش به معنای باز پس دادن قدرت به همان طبقه‌ی حاکمه‌ی کهن بود، گرچه بخشی متفاوت از آن‌چه مرسی نمایندگی می‌کرد. نتیجه آن‌که توده‌ها اکنون باید از درس دشوار دیگری گذر کنند.

بله، ژنرال سیسی، فردی ضدانقلابی است چنان‌که کرنسکیِ بناپارتیست در روسیه، پس از انقلاب فوریه، بود. اما او بسیار هوشمندتر از مرسی است. ماهیت ضدانقلابی مرسی روشن بود اما نقش سیسی هنوز در چشم توده‌ها، که او را متحد خود می‌بینند، روشن نشده است. آن‌ها سرکوب اخوان به دست ارتش را عملی انقلابی می‌بینند. این است که حاضر بودند به سیسی زمان دهند اما صبر توده‌ها تا ابد پابرجا نمی‌ماند. همین حالا هم می‌بینیم دولتِ ببلاوی، که سیسی منصوب کرد، بسیار نامحبوب است.

پس از انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری، انتقادات از دولت افزایش خواهد یافت و تناقضات بین انقلاب و حکام جدید روشن‌تر می‌شود. آخرِ داستان به بحران اقتصادی می‌رسیم که نتیجه‌اش بیکاری توده‌ای و فقر بوده است. مساله‌ی قیمت‌ها و مشاغل همچنان حل نشده است. اگر سیسی در انتخابات بعدی نامزد شود شاید با اکثریتی عظیم انتخاب شود. اما به قدرت که برسد، از او انتظار خواهند داشت آن‌چه به ارمغان بیاورد که کارگران، دهقانان و بیکاران می‌خواهند: شغل، نان و مسکن. اما چنین چیزی بر بنیان سرمایه‌داری ممکن نیست. صحنه، آماده‌ی دوره‌ای جدید و طوفانی از خیزش‌های انقلابی می‌شود.

لایه‌هایی جدید و تازه مدام دارند وارد مبارزه می‌شوند. لایه‌های قدیمی‌تر و خسته (از جمله بعضی از رهبران مراحل قبل‌تر)‌ معمولا کنار می‌روند چرا که رویدادهایی که نمی‌توانستند پیش‌بینی‌شان را کنند و آن‌ها را درک نمی‌کنند، مایوس و گمراه‌شان ساخته است. این‌ها مدام در مورد آن‌چه می‌گویند «سطحِ پایینِ» توده‌ها است شکایت می‌کنند. اما خود هستند که دست به جرمی جدی می‌زنند‌: اشتباه گرفتن انقلاب با ضدانقلاب.

آن «چپ‌های» گمراهی که تبلیغات بورژوازی و امپریالیست‌ها را تکرار می‌کنند و جنبش توده‌ای پرشکوهی که مرسی را سرنگون کرد «کودتا» می‌نامند، هیچ چیز نمی‌فهمند. جنبشِ ماه ژوئنِ سال گذشته عملا‌ انقلاب دومِ مصر بود. توده‌هایی که رژیم منفور اخوان مسلمینِ ارتجاعی را سرنگون کردند متوجه قدرت جمعی خود شدند که هنوز از کف‌شان نرفته و بنیان تهاجم نوین انقلابی در دوره‌ی پیش رو خواهد بود. ما باید به عناصر کهن و روحیه‌باخته پشت کنیم و به جوانان و نسل جدیدی از مبارزین که نماینده‌ی آینده‌ی انقلاب هستند رو بیاوریم.*