استکلهم می سوزد، طبقه بورژوا مراقب باشد !‌

sweden_upplopp

توضیح مترجم:‌ آشوب در مناطق حاشیه ای در شهرهای سوئد جایی که عموما اقشار کم درآمد و مهاجرین زندگی می کنند از هفته پیش آغاز شده است و گسترش یافته است. در آخرین اخبار دیشب و امروز صبح (شنبه ۲۵ می) گسترش آشوب ها به شهرهای دیگر نظیر اوربرو، لینشوپینگ و اوپسالا کشیده شده است و در صبح امروز بیست اتومبیل طمعه حریق شدند. مقاله پیش رو از رفیق استفان از گروه آوانتی [سازمان خواهر مبارزه طبقاتی در سوئد] در توضیح این شرایط و شیوه برخورد مارکسیست ها با این اتفاقات نگاشته شده است. درک اتفاقات در پازلی بزرگتر و داشتن تصویری واقعی از یکی از کشورهای به اصطلاح مرفه جهان و درک تناقضاتش، و فهم سازکارهای سیستمی که در آن زندگی می کنیم و نهادهای اجتماعی وابسته اش در این مقاله به خوبی توضیح داده شده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محلات حاشیه ای در سوئد دوباره می سوزند: هوسبی، شیستا، تنسا، رینکبی، فیتیا، وربی، نرشبوری، یاکوبزبرگ، فلمینگزبرگ و شرهولمن. اتومبیل ها طعمه حریق شدند، پنجره های دفاتر پلیس شکسته شدند و گروههای جوانان به سمت پلیس سنگ پرتاب کردند. این  نشانه ای  از بن بست سیستم سرمایه داری و همچنین الهام بخش اتفاقات انقلابی آینده است. خشمی که  تحت فشار طولانی مدت بود، بیانی ناامید پیدا کرده در زمانه ای که سرمایه داری دیگر نمی تواند جوانان را به امید و آینده ای رهنمون سازد.

«اموال را تخریب کنید !‌ اتوموبیل ها را بسوزانید !‌ سنگ پرتاب کنید ! … رسانه ها فریاد می زندند. چه کسی از کودکی تخریب شده، رویاهای سوخته و سیاست با قلب های سنگی حرفی به میان می آورد؟‌»

اًز نوژن – کمدین سرشناس سوئدی

هیچ چیز نمی تواند بی معنی تر از یک ”انتقاد سخت” از سنگ پرانان باشد. این به هر ترتیب اتفاق می افتاد زیرا آنها هیچ آلترناتیوی نمی بینند. ما باید چرایی این اتفاق را توضیح دهیم و یک راه حل بهتر را جلو بگذاریم: این جوانان بیش از همه چیز به یک سیاست انقلابی احتیاج دارند. کاپیتالیسم سیستمی است که  فقط کودکی های تخریب شده و رویاهای سوخته را برای ما به ارمغان می آورد.

هیچ آینده ای در سرمایه داری نیست

سرچشمه شورشها این بود که در هفته گذشته پلیس یک پیرمرد را به ضرب گلوله در هوسبی [منطقه ای حاشیه ای در استکلهم] به کام مرگ فرستاد. شب دوشنبه شورش در این منطقه شروع شد و در چند روز گذشته  ناآرامی ها  به مناطق دیگر هم سرایت کرده است.  و تا کنون گزارشهایی از ناآرامی در شیستا، تنسا، رینکبی، فیتیا، وربی، نرشبوری، ژاکوبزبرگ، فلمینگزبرگ و شرهولمن بر تکس خبرگزاری ها مخابره شده است.

این اولین بار نیست که خشونت پلیس جرقه یک شورش را می زند. این در سال ۲۰۰۵ در پاریس، ۲۰۰۸ در آتن و همچنین ۲۰۱۱ در لندن نیز صدق می کند. در پاریس پلیس در تعقیب دو مرد جوان آنان را که در یک شبکه توزیع برق مخفی شده بودند کشت، در یونان یک پسر جوان در یک کافه و در لندن ‘مارک دوگان’ بیست و نه ساله توسط پلیس کشته شد.

چنین مدلی دوباره در هوسبی در جریان است.در دوشنبه گذشته در یک کنفرانس خبری به همراه سازمان مگافون [سازمانی که جوانان حاشیه ها را در مبارزه برای حقوق اجتماعی سازمان میدهد]، ‘دانیل گیرمای’ که برای کمون [شهرداری] کار می کند، شرایط در یکشنبه شب را توضیح داد. وقتی او و همکارانش سعی کردند برای آرام شدن جوانان میانجی‌گری کنند، مورد توهین کلامی و برخورد فیزیکی پلیس قرار گرفتند. پلیس آنها را ”موشهای صحرایی”، ”دوره گرد”، و ”کاکاسیاه” [توهین های نژادی] خواند و دو نفر از آنان توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

‘کوونا سوروکو’ یکی از فعالان مگافون در کنفرانس خبری چنین گفت: ”با چه نهادی می توان تماس گرفت وقتی پلیس حمله می کند؟‌ من نمی دانم […] آنها به همه کسانی که در راهشان قرار داشتند حمله کردند.” در صفحه فیس بوکی ”شعر انقلابی” سوروکو در شب نوشت:‌

”همین الان شورش در هوسبی در جریانه، پلیس مردم را با سگ تعقیب می کند، مردمی که کاملا غیرمسلح و بی مقاومت هستند را با باتوم می زنند و مردمی که در خیابان هستند را  تهدید می کند که اگر متفرق نشوند کتک سختی خواهند خورد. کودکان و پیران فقط ایستاده بودند و می پرسیدند چه شده که توسط پلیس که ماسک به صورت و سپر در دست داشت مورد تعقیب قرار گرفتند.”

پشت خشونت جاری، ناامیدی عمیق و خشمی خوابیده که در طول زمانی طولانی به وجود آمده است و تجلی شکست سرمایه داری و نبود راه حلی‌ست که توسط جنبش کارگری ارائه شود. بسیاری از کارگران و جوانان بدون هیچ امیدی به آینده هستند. بیکاری در میان جوانان ۲۵٪ است. در سال ۲۰۰۸ در منقطه هوسبی بیکاری بین جوانان ۲۰ تا ۲۵ سال ۳۸٪ بوده است. بسیاری با شغل های ناامن دست و پنجه نرم می کنند یا به خاطر رنگ پوست‌شان از کار بیکار می شوند. حتی اگر شغلی پیدا کنند، به دلیل کمبود شدید خانه بسیاری مجبورند در خانه والدین‌شان زندگی کنند. زندگی در خانه های کوچک و بی استاندارد یک مشکل بزرگ است. این عجیب نیست که تضادها جایی منفجر شوند، این امر اجتناب ناپذیر است.

راسیسم پلیس و تبعیضات

این ناآرامی ها همچنین علیه  پیش زمینه ای اتفاق افتاد که ”پروژه روا” نامیده می شود. پروژه ای که از جمله در متروهای استکلهم اجرا شد و  پلیس اشخاصی که ”چهره سفید سوئدی” نداشتند را مجبور می کرد که مدارک شناسایی شان را نشان دهند. این طرح آنطور که خودشان می گفتند  برای شناسایی ”خارجیان غیرقانونی” بود. اما نتیجه ای کاملا آشکار و راسیستی در پی داشت و تبعیضات علیه جوانان، کسانی که اینجا به دنیا آمدند و بزرگ شدند و فقط موی بور و چهره به اندازه کافی سفید ندارند، را موجه جلوه میداد. پلیس برای هدفی مشابه به عروسی ها می رفت، با خردسالان یا روانشناسان نوجوانان حرف می زد. این حرکات به مناظره ای بزرگ و راهپیمایی های اعتراضی در بهار امسال منجر شد که به متوقف شدن ”کنترل” در متروها انجامید.

مهاجران توسط سرمایه داران برای کاهش دستمزدها مورد سواستفاده قرار میگیرند. خیلی معروف است که حتی رستورانهای زنجیره ای بزرگ مثل مک دونالد از مهاجرین بدون اجازه اقامت برای نظافت در شب ها با حقوق بسیار پایین و بدون حق بیمه سواستفاده می کند. آنها سواستفاده می کنند و برطبل افکار راسیستی در مدیاها، فیلمها و پروپاگانداهای سیاسی  می‌کوبند. سرمایه داران  از راسیسم برای توجیه جنگهای امپریالیستی و مداخلات سیاسی و نظامی به منظور بهره کشی از کشورهای جنوب استفاده می کنند. دست آخر از راسیسم برای تقسیم و تسلط، تقسیم طبقه کارگر به خطوط ثانوی چون خطوط نژادی و ملی استفاده می کنند. راسیسم را تنها یک مبارزه عمومی بر خطوط طبقاتی می توان شکست داد. در سیستم سرمایه داری همواره راسیسم وجود خواهد داشت زیرا زمینه رشد مساعد برای راسیسم خود جامعه طبقاتی است. تنها در سوسیالیسم است که می توانیم راسیسم را فورا ریشه کن کنیم.

پلیس نهاد اجتماعی‌ست که بسیار راسیستی تر بقیه جامعه است. سال ۲۰۰۹ یک رسوایی بزرگ به وجود آمد، پلیس یک فیلم را به عنوان شاهد به دادگاه ارائه داد که در آن یک پلیس در مورد یک جوان خارجی چنین می‌گفت: ” این میمون کوچولوی لعنتی، باید استریل‌اش کنم اگه دستم بهش برسه.” [میمون یک توهین نژادی آشکار در سوئد محسوب می شود]. فقط همین یک دفعه این اتفاق نیافتاده، پلیس ها به دفعات این حرکات زننده را قبل از این  داشته اند، مونتاژ کرده اند، صدا را دستکاری کرده اند. این نشان از این دارد که چطور آنها حساسیت شان را در برابر چنین بیان راسیستی از دست داده اند. اونها فکر نمی کردند کسی در مقابل اینکه کسی جوانی را ”میمون” خطاب کند، واکنشی انجام دهد.

پلیس ها آزادانه می‌چرخند

طبیعتا هیچ پلیسی برای خشونت بدنی بکار برده در هوسبی به دادگاه نمی رود. از ۶۸۷۲ مورد شکایت از پلیس در سال گذشته تنها ۶۲ مورد به تعیین حکم انجامید و بسیاری از آنها در مورد می‌گساری و جرایم رایانه ای بود. با این وجود همیشه در این مورد می‌خوانیم وتبعیضات و خشونت را از سمت نیرویی که خود را نیروی نظم معرفی می کند، تجربه می کنیم. با همه اینها چه اتفاقی می‌افتد؟‌ چه زمانی تمامی این جرائم مورد پیگرد قانونی قرار می‌گیرد؟‌ جواب این است که قانون، قانون طبقه حاکم است و دولت بازوی طبقه حاکم است. حتی الفبای قانون هم مال آنهاست.برای آنها قانون آن‌طور که برای ما کارگران و جوانان صدق می‌کند، صادق نیست.

مگافون در هوسبی خواستار یک بررسی بی طرفانه در مورد مرگ آن پیرمردی که هفته پیش هدف گلوله پلیس قرار گرفت، شد. این یک درخواست معقول است.

”سانا ریمان” یکی از بیشمار نویسندگان بورژوازی است که علیه جوانان، در صفحه نخست ”ورقهای روزانه سوئد” در زیر عنوان تعنه آمیز ”اغتشاشات خیابانی بخشیده نمی شوند” می نویسد:‌

”معقولانه است که دنیای بزرگسالان و جامعه به ”چراخواهی”های بچه‌گانه و بی مسئولیت امتیاز دهد، کاری که ما اغلب پیش می‌گیریم‌‌؟‌ که قبول کنیم و با نگرانی سر تکان دهیم وقتی کسی که ادعا می کند رسیدگی‌های [اجتماعی] کمی داشته و به همین خاطر اتوموبیل همسایه اش را آتش می زند و به کارگران شهرداری که برای خاموش کردن آتش می آیند حمله کند؟”

رسیدگی‌های کم !‌ او هیچ چیز از مشکل واقعی هوسبی و بقیه محله های حاشیه نفهمیده است. اما اگر حملات راسیستی و خشونت بار از سمت پلیس علیه کارمند شهرداری، دانیل گیرمای، فعالان مگافون، و مردم عادی هوسبی  باشد، او هیچ چیز برای گفتن ندارد. قابل پیش بینی ست که پلیس وقتی بخواهد جو را آرام نماید، با باتوم به مردم حمله می کند. او درخواست های بیشتری از جوانان ناامید و گیج تا از پلیس دارد. خود این بخشا نشان می دهد که نمایندگان طبقه بورژوا چه عقیده ای به لشکر پلیس‌شان دارند. اونها طبیعتا می دانند که چه چیزی در جریان است اما به آن اهمیت نمی دهند. در دنیای آنها، تنها اراذل باید از بین روند، و  باید به خدمت اوباش رسید.

وزیر دادگستری، ‘بیاتریک اسک’ در یک مصاحبه تلویزیونی در تلویزیون سوئد چنین گفت:‌ ” هر کسی برای استفاده از روشهای دموکراتیک مسئولیت دارد، برای گفتگو کردن و اطمینان حاصل کردن از اینکه کودکان و جوانان زندگی آرام و بی دغدغه ای دارند.” سیستم سرمایه داری زندگی آرام و بی دغدغه مان را غیرممکن کرده است. بعد از سال ناعدالتی های اجتماعی، مدرسه های داغان، جو سخت، بیکاری، زندگی در فضای کم و تحقیر شدن توسط پلیس بعضی ها طبیعتا از خط مجاز رد شدند. این از ”زندگی آرامشان” (!) نشات گرفته و آنها ناامیدانه دنبال راه حل می گردند.

سنگ پرتاب کردن روش صحیحی است؟‌

ما مارکسیست ها اغتشاشات خیابانی را حمایت نمی کنیم. اما با صف منتقدانش و اخلاق گرایان راست نیز همصدا نمی شویم. خیلی راحت می توان از این اتفاقات فاصله گرفت اما این مشکل بنیادین را حل نمی کند. ما باید بیماری را تشخیص دهیم تا علاج را بیابیم.

ما مخالف آشوب هستیم اولا به دلیل که کاملا بی معنی است. آشوبها هیچ مشکلی را که جوانان درگیر آن هستند را حل نخواهد کرد. در واقع مشکلات سخت‌تر می شوند. حتی یک شغل هم از خراب کردن یک آرایشگاه یا سینما که توسط یک انجمن اداره می شود، ساخته نخواهد شد. این خرابی ها اول از همه فقیرترین بخش را درگیر می کند. پولدارها در هوسبی زندگی نمی کنند، آنها از ویلاهای شیک و امن خود می بینند که پلیس ازشان محافظت می کند. آشوبها به محله های پولدار کشیده نمی شود. بسیاری از کارگران عادی اتومبیهایشان را دست می دهند و خانه هایشان دا به علت ریسک آتش سوزی و تبه کاری تخلیه می کنند.

اما ما قبل از همه مخالف آشوبها هستیم چون آشوبها مبارزه را دوشقه می کند. یک اقلیت کوچک در آشوبها شرکت می کنند. حرکتهای بسیاری علیه آشوبها انجام شده و صدها نفر در آن شرکت دارند. خیلی‌ها از آنها که محله شان را خراب کردند، عصبانی هستند. این به خشونت بیش از حد پلیس مربوط است. اما بسیاری به همان اندازه آنرا مربوط به جوانانی می دانند که چون باتومهای پلیس بدون قدرت تشخیص درگیر خشونت هستند.

آشوبها انتقادات سوء را علیه همه کسانی که برای یک دنیای بهتر می‌جنگند، علیه ابزارخروج از این سیستم، راحت‌تر می کند. مدیاها این را سفت چسبیده اند و از آن سوء استفاده می کنند و  از هر زاویه اش برای جلوه دادن جوانان تبهکار به یک گروه انقلابیون وحشی استفاده می کنند. خبرنگاران تلویزیون رسمی سوئد SVT مانند یک منطقه جنگی، با نوارهای شب نمایی که رویش به انگلیسی نوشته شده ”خبرنگار – تلویزیون سوئد” برای تهیه گزارش می روند.

”خدمت” پلیس و لحن جنگی راست، در واقع بازدارنده کاهش خشونت هاست. آنها تنها به ایماژ حاشیه ها مانند یک مشکل نگاه می کنند و جداسازی را شدت می بخشند. در اعتراضات ‘روسن گرد’ در سال ۲۰۰۸ دویست بزرگسال  موفق شدند جوانان را از طریق صحبت کردن با آنها و خانواده هایشان  آرام کنند. این دقیقا یک راه دیگر است، اما نه  در خط تصویر سیاستمداران و روزنامه نگاران رسمی که که هر کاری می کنند تا وضعیت را حفظ کنند. آشوبها با مرتجعینی که برای اقدامات سخت تر فریاد می زنند، بازی می کند. نه تنها راست تثبیت شده بلکه همچنین ‘جیمی اوکرسون'[دبیر حزب دموکراتهای سوئد-حزب راسیست] ضد کارگر و راسیست که از فرصت استفاده کرده تا مانند خوکی پوزه زشتش را نشان دهد. می گوید از گلوله پلاستیکی، گاز اشک آور و توپهای آب‌پاش علیه جوانان استفاده کنید. اسحله ای که آنها در این گونه اتفاقات بیرون کشیده می شود  مسلما دفعه بعد در مقابل تظاهرات اتحادیه های کارگری در صورت نیاز راحت‌تر استفاده می شود.

اما ما پاسیویست نیستیم. در دوره های خاصی اندازه خاصی از خشونت می تواند برای دفاع از یک جنبش بزرگتر کاملا ضروری باشد. اما این شبیه وضعیت اخیر نیست. درعوض چیزی که می بینیم یک خشونت بی برنامه است که تنها اتومبیل‌ها و خانه‌های ساکنین هوسبی را مورد هدف گرفته است.

آیا مجرمان فقط غریبه ها هستند؟‌

خیلی ها روی این موضوع تمرکز کرده اند که نیمی از هشت نفری که تاکنون دستگیر شده اند از منطقه هوسبی نیستند. اونها ”غریبه ها” هستند، اونها از ”خارج” آمده اند. اما آیا می توان به واقع کسانی که تنها چند ایستگاه با مترو آمده اند که به دوستانشان که شاید با هم به یک مدرسه می روند بپوندند، را خارجی پنداشت؟‌ در واقع بخش بزرگی از ‘یروافلتت’ [منطقه شمال شرقی استکلهم] در وضعیت مشابهی مثل هوسبی است.

اما قطعا جرائم مجرمانه یا نیمه مجرمانه در چنین شرایطی بروز می نماید. جرم یک پدیده دائمی در سیستم سرمایه داری است. اما آیا اگر همه این اعتراضات مربوط به ”مجرمان” و ”اوباش” است، چرا قبلا این اتفاقات نیافتاد؟‌ اگر آنها امروز اوباش هستند، آنها یک، دو یا پنج سال پیش هم وجود داشتند؟‌

جواب ساده است. اگر افراد یک شغل معقول با یک دستمزد عادلانه داشته باشند، مثل قبل راغب به سنگ پرانی به پلیس نیستند.  سرمایه داری یک جامعه  فاسد است که نمی تواند حداقل‌هایی که برای یک زندگی آبرومند نیاز هست را تامین کند. این دلیل اصلی آشوب هاست و این را نمی توان با تعداد بیشتر پلیس حل کرد.

سیستم سرمایه داری یک سیستم مریض است که خلافکاران کوچک و بزرگ در آن موج می زنند. ‘رایانفلت'[نخست وزیر سوئد] درباره ”اوباش” زوزه سر می دهد اما در دولت خودش ‘کارل بیلدت’ وزیر امور خارجه است کسی که بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۳ در مدیریت ‘لوندین پترولنیوم’ بود که اکنون مورد بازرسی کمیته جرائم جنگی است. هیات مدیره ای که ایشان در آن حضور داشت مضنون به جرم علیه بشریت در سودان است. حقیقت این است که مجرمان کله گنده غالبا نجات جان سالم به در می برند. اگر یک پسربچه در هوسبی یک پنجره را بشکند به زندان می افتد اما بانکداری که اقتصاد یک مملکت را به نابودی می کشاند میلیاردها کرون پاداش می‌گیرد. این دقیقا در آمریکا و اسپانیا اتفاق افتاد و اگر وزیر امور خارجه سوئد مظنون برای جرم علیه بشریت باشد، هیچ اتفاقی نمی افتد.

بحران سرمایه داری

این آشوب ها نشانه های عمیق‌ترین بحران سرمایه داری هستند. اینها نشان می دهند که سرمایه داری دیگر هیچ راه حلی را ارائه نمی دهد. اما ما باید ببینیم که چه ثروت عظیمی در بالای جامعه مان انباشت شده است. این ثروت از کار کارگران به وجود آمده و در دست سرمایه داران بزرگ جمع شده است. فقط در پناهگاههای مالیاتی [کشورها یا مناطق معاف از مالیات مانند سوییس و لوکزامبورگ] جهان حدود ۲۰۰.۰۰۰ میلیارد کرون وجود دارد که بیش از مجموع تولید ملی آلمان، ژاپن و آمریکاست. نیمی از این پولها توسط ۹۲۰۰۰ نفر کنترل می شود. سوئد یک استثنا نیست !‌ درحالیکه بیکاری افزایش پیدا می‌کند، حقوق ها زیر ضرب است، و رفاه خرد می شود بزرگترین شرکتهای سوئد رکودهای تازه ای از توزیع سود سهام به صاحبانشان ثبت می‌کنند، بله، پول وجود دارد.

در رسانه ها ما با برنامه هایی تغذیه می شویم که در مورد آدمهای پولدار و موفق است. اما مصرف آنها مانند ما نیست. برای خیلی از جوانان، مخصوصا در حاشیه های فقیر سوئد، رویای ثروت با تحریکات آشکار هم‌مرز می شوند. این جامعه بر رقابت و سرخوردگی ساخته شده، چیزی که جوانان این مناطق بیشتر از جاهای دیگر آنرا حس می کنند. از مدرسه های اطراف منطقه ‘یروا فلتت’ تنها نیمی از مدرسه ابتدایی با نمره قبولی خارج می شوند در حالیکه در بقیه کشور میزان ۹۰٪ است. جواب کنونی آنها از جنس  همان روشهای سختی‌ست  که زندگی به آنها آموخته است.  اکنون این کسی را متعجب می کند؟

این وضعیت ناامیدی برای جوانان دنیای عرب، مخصوصا بیکاری میان جوانان، یکی از مهمترین دلایل انقلابات عرب بود. جوانان همچنین در جنوب اروپا در صف مقدم مبارزه در آستانه و بعد از بحران اقتصادی بوده اند. هیچ دلیلی نیست که بپنداریم وضعیت در سوئد به گونه دیگری است. اینجا هم جوانان در صف مقدم اند.

خشونت واقعی از درون جامعه نمی آید بلکه از بالا سازمان داده می شود. این خشونت برای حفظ سرمایه داران توسط دولت از طریق پلیس و ارتش سازمان می گیرد و جوانان به آن تنها با آن روشی که می شناسند پاسخ می گویند. طبق گفته مارتین لوترکینگ: ”شورش زبان شنیده نشده‌هاست”. بیش از همه شورشها بیان ناتوانی ها هستند. افراد می توانند انگیزه های واهی پیدا کنند، و آنطور که ‘پتر لارشون’ در ‘افتون بلادت فرهنگی’ [روزنامه پرتیراژ در سوئد] می نویسد،  ”شاه یک روزه” باشد. می توان فهمید بازی موش و گربه با پلیس می تواند هیجان انگیز باشد. اما وقتی دودها پراکنده شدند، شب روز شد و همه چیز به روال روزهای کاری برگشت باید پرسید به راستی چه چیزی دست یافتیم؟‌

مبارزه را ادامه دهید !‌

این اولین و آخرین بار نبوده و نیست که محله های حاشیه نشین به آتش کشیده می شوند. تا وقتی که بنیاد این جامعه برپاست، این حوادث دوباره و دوباره تکرار می شوند. شورش نشان داد که استیصال فروخفته و نارضایتی شدیدی در میان جوانان مناطق حاشیه  مثل جوانان بقیه محلات وجود دارد. این جو ناآرام  را باید سازمان داد. مبارزه را باید به سمت یک مبارزه عمومی برای تجهیز و ترمیم کردن حاشیه پیش برد. جوانان کار، خانه مناسب، مدرسه های خوب و اوقات فراغت سالم لازم دارند. تبعیضات پلیس باید سریعا خاتمه یابد.

تمام اینها باید به جنبش بزرگتر طبقه کارگر پیوند بخورد. باید پیوندی میان تمام مناطقی که در آن بیکاری میان جوانان بالاست، مثل حاشیه ها یا مناطق کم جمعیت نزدیک شهرها ایجاد کرد. وظیفه ایجاد این پیوند بر دوش جنبش چپ و کارگری است.

متاسفانه رهبری جنبش کارگری قدمهای جدی به این سمت برنداشته است. آنها یک سال نوری از روزمره مردم عادی فاصله دارند، می توان به جرات ادعا کرد که آنها متوجه واقعیت نیستند. اما آنها جایی هستند که رهبری کنند. آنها باید برای دفاع از رفاه اجتماعی و تجهیز حاشیه ها و تمام کشور مردم را بسیج کنند. اگر آنها این وظیفه را انجام ندهند باید آماده کنار گذاشته شدن و عوض شدن با رهبران مبارز شوند.

طبقه سرمایه دار و نمایندگان‌شان حق دارند که بترسند. این که آنها تاکنون دیدند تازه آغازی بود، ناخنکی بود از چیزی که خواهد آمد. خشم و نارضایتی که الان کمی خالی شده است از بین نمی رود. دیر یا زود شکل سازمانی و جدی به خود می گیرد. این یک یادآوری برای طبقه سرمایه دار است که قصرهایشان را بر ماسه نرم ساخته‌اند !‌

ما مارکسیست ها آشوبها را محکوم نمی کنیم. وظیفه ما پیوند دادن این جوانان و ارائه یک راه حل واقعی است:‌ یک راه حل انقلابی. پرتاب سنگهای کوچک به پلیس کمکی نمی کند. ما نمی توانیم خود را با درخواست یک تکه نان از میز حاکمان، خود را راضی کنیم. جوانان و طبقه کارگر باید با هم علیه دشمن مشترک مبارزه کنند، علیه بانکداران و سرمایه داران که بر کشورمان حکومت می‌کنند. این تنها راه حل است. ما باید قدرت را به چنگ بیاوریم و شروع به رفتن به سمت سوسیالیسم نماییم.

– نه به راسیسم و خشونت پلیس

– تجاوزات پلیس باید مورد پیگرد قرار گیرد !‌ برای پیگردهای مستقل تحت نظر اتحادیه های کارگری !‌

– مبارزه مشترک علیه سرمایه داری !‌ جدایی بین ”سوئدی” و ”مهاجر” نیست باد !‌

–  حاشیه ها را بازسازی کنید !‌ مبارزه برای یک سیاست سوسیالیستی !‌

ترجمه شده از:‌ http://www.marxist.se/stockholm-brinner-borgarklassen-borde-vara-radda