ایتالیا: بحران نظام

italy_election

انتخابات ایتالیا در روزهای ۲۴ و ۲۵ فوریه به بحران نظام انجامیده است. والاستریتژورنالدر برملا کردن نگرانی‌های بورژوازی بین‌المللی می‌گوید: «تا جایی که به بازار بر می‌گردد، انتخابات ایتالیا به بدترین نتیجه‌ی ممکن رسیده است.» فایننشالتایمزهم بسیار نگران شده است. عنوان سر مقاله‌ی این روزنامه در روز ۲۶ فوریه چنین بود: «ایتالیا قدم به قلمروی ناشناخته‌ها می‌گذارد.»

دولت‌های ملی اروپا، بانک مرکزی اروپا، صندوق جهانی پول، به همراه رسانه‌های بین‌المللی، همه هم‌صدا خواهان «دولت باثبات» هستند. مشکل این است که هیچ کس نمی‌تواند چنین دولتی را تضمین کند: بورژوازی دیگر حزبی ندارد که بتواند چنین دولت باثباتی را تضمین کند. نتیجه‌ی انتخابات به پراکندن وحشت واقعی میان قدرت‌ّهای موجود از بروکسل تا لندن و از برلین تا واشنگتن انجامیده است.

حزب دموکرات، که همین چند هفته پیش کاملا مطمئن از پیروزی خویش به نظر می‌رسید، سه و نیم میلیون رای کم‌تر از سال ۲۰۰۸ دریافت کرد و تنها با درصدی بسیار پایین فاتح مجلسِ پایین شد. اما بزرگ‌ترین بازنده مونتی و «فهرست مدنی» او بود. «پروفسور» وقتی استعفا داد و راه را برای انتخابات زودهنگام باز کرد فکر می‌کرد رویای طبقه‌ی حاکمه‌ی این کشور در شصت سال گذشته (ایجاد بیان سیاسی مستقیم بورژوازی که بتواند آلت وفادار اعمال سیاست‌هایش باشد)‌ بالاخره به حقیقت می‌پیوندد.

با توجه به سر و صداهای عظیم رسانه‌ها و پشتیبانی شخصیت‌های ارشد بورژوایی، نتیجه‌ی انتخاباتی مونتی (۱۰/۵۶ درصد در مجلس پایین) بسیار مایوس‌کننده بود. نکته‌ی حتی جالب‌تر این است که از میان آرای او در مجلس پایین (۱۹۲۴۲۸۱) بیش از ۴۰ درصد آن (۸۱۲۱۳۶) متمرکز در شمال غرب بودند و تنها بخش بسیار کوچکی در جنوب. مونتی در این روند آرای احزاب دیرینی همچون «اتحاد دموکرات مسیحی‌ها»ی کاسینی را جذب کرد، تا جایی که درصد آرای این حزب به زیر دو درصد رسید. (این حزب یکی از تکه‌پاره‌هایی بود که از دل فروپاشی «دموکراسی مسیحی» قدیم ظهور کرد.) «حزب کت چرمی‌ها»ی مانتی، یعنی حزبِ کارشناسان طبقه متوسط، تنها توانست رابطه‌ای با لایه‌های بورژوازی متوسط تا بالا در ثروتمندترین منطقه‌ی ایتالیا برقرار کند اما به کلی از هرگونه تاثیرگذاری در میان میلیون‌ها نفر از مردم که برای امرار معاش با دشواری‌های بسیاری مواجهند، بازماند.

اکنون کارزار گسترده‌ای برقرار است تا این نتایج را نشانه‌ی جهل مردم ایتالیا بدانند که ظاهرا به راست (برلوسکونی) و به «ضدسیاست»‌ (گریو) رای می‌دهند، یعنی جمعیت ساده‌لوحی هستند که هیچ چیز نمی‌فهمد و شایسته‌ی فرهنگ اعلای مترقیان اصلاح‌طلب و لیبرال که رویایشان مهاجرت به کشورهای متمدن‌تر است، نیست.

اما واقعیتی که اعداد و ارقام به نمایش می‌گذارند بسیار متفاوت است. «مردمِ آزادی» (PDL) (حزب برلوسکونی) در عرض پنج سال شش و نیم میلیون رای از دست داد. «اتحادیه‌ی شمال» ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار رای از دست داده است. هر دو حزب شاهد نصف شدن آرای خود بودند. همین در مورد راست افراطی نیز صدق می‌کند (از جمله حزبِ استوراچه به نامِ «لا دسترا»، که به معنی «راست» است) و رای آن از یک میلیون به حدود ۴۰۰ هزار کاهش یافته است.

از این رو خبری از «احیای راست» نبود؛ بلکه تنها دیدیم که برلوسکونی توانست زوال خود را که تا چند ماه پیش غیر قابل توقف به نظر می‌رسید متوقف کند. این چپ میانه است که انتخابات ۲۵-۲۴ فوریه را باخت.

این انتخابات نتیجه‌ی ۱۵ ماه دولت موقت «وحدت ملی» است که در آن تمام احزاب اصلی در پارلمان در کنار هم به نفع حملات شدید بر حقوق و شرایط کاری طبقه‌ی کارگر در خدمات درمانی،‌ آموزش و پرورش و به طور کلی، رفاه، رای دادند. این انعکاسی از این واقعیت است که هشت میلیون نفر بی‌چیز هستند، دو میلیون کودک در فقر زندگی می‌کنند، نرخ بیکاری اکنون ۱۲ درصد است و این واقعیت که چهار میلیون کارگر فقط مشاغل موقتی دارند که حقوقش ماهی ۸۰۰ یورو بیشتر نیست (به طور متوسط.)

راییعلیهریاضت‌کشی

واقعیت این‌جا است که در روزهای ۲۴ و ۲۵ فوریه میلیون‌ها نفر از کارگران و جوانان علیهِسیاست‌های ریاضت‌کشی، علیهِاروپای فداکاری و علیهمثلثِ ترویکا (اتحادیه‌ی اروپا، بانک مرکزی اروپا و صندوق جهانی پول-م) رای دادند.

قابل انکار نیست که سیلیو برلوسکونی با تشخیص حضور بسیار واضح این روحیه در میان توده‌ی جمعیت توانست پایگاه انتخاباتی خوپد را از نو فتح و تثبیت کند. او از مونتی فاصله گرفت تا تنها او و برسانی مدافع سیاست‌های دولت حاضر باشند و در عین حال کارازی ضدیورو و ضدِ «ایمو» (IMU) ساخت. («ایمو» مالیات محلی سنگین و جدیدی است که مونتی به میان آورده و بیشتر مردم از آن متنفرند.) این‌گونه بود که بخش‌هایی از طبقات متوسط به سوی حزبِ برلوسکونی بازگشتند.

حزب دموکرات نقش تضمین‌گرِ سیاست‌های ریاضت‌کشیِ دیروز و امروز و فردا را به عهده گرفت. بازارها و بخش اعظم بورژوازی بین‌المللی این حزب را برای این منظور انتخاب کردند و برسانی اکنون تاوان سنگین این واقعیت را پس می‌دهد. برسانی کل کارزار انتخاباتی خود را حول شبح برلوسکونی قرار داد. او گفت می‌خواهد «خال‌های پلنگ را پاک کند.» اما نتایج نشان می‌دهند که توده‌های ایتالیا مشکلات فوری‌تری پیش روی خود دارند.

آیا ما باید متاسف باشیم که بخشِ سنتا چپِ رای‌دهندگان احزاب «دموکراتیک» سنتی‌تر را کنار گذاشته است؟ به هیچ وجه! این قدمی ضروری است و این واقعیت که بسیاری منطق دیرین «رای مفید» را کنار زده‌اند آغاز حرکت به سوی آگاهی وسیع‌تر و پیشرفته‌تری است. (نکته: منظور از باصطلاح «رای مفید» رای برای آن احزابی است که احتمال پیروزی‌شان می‌رفت و نه آن احزابی که را‌ی‌دهنده واقعا با آن‌ها موافق بود اما احساس می‌کرد به قدری حاشیه‌ای هستند که امکان پیروزی ندارند.)

حزب دموکرات همچنان خود را حزب جدیت و حزب قابل اعتماد برای طبقه‌ی حاکمه تصویر خواهد کرد. برسانی صریحا گفته است: «ما از مسئولیت‌هایمان پا پس نمی‌کشیم.» با افزایش گستره‌ی اوراق قرضه‌ی ایتالیا و با افزایش فشارهای بازار، آن‌ها تلاش به تشکیل دولت خواهند کرد. برسانی دیروز به «جنبش پنج ستاره‌ی» گریو (M5S) پیشنهاد دولتِ «عدمِ عدم اعتماد» داد. منظور او دولتی بود که جنبش پنج ستاره به آن رای منفی ندهد. سایر اعضای حزب دموکرات همچون دالما و ولترونی خواهان «ابردولت» هستند، ائتلافی بزرگ با حزب برلوسکونی و مونتی.

هیچ یک از این گزینه‌ها به سادگی به دست نمی‌آیند. بحران به طول می‌انجامد و دولتی که در نهایت تشکیل می‌شود دولت ضعیفی خواهد بود. و به هر روی، برنامه‌ی چنین دولتی را بورژوازی بین‌المللی از قبل ترسیم کرده است.

بسیار بعید است که وندولا، رهبرِ حزبِ «سِل» (SEL) (چپ، محیط‌زیست، آزادی) (و از رهبران سابق جناح راستِ حزب احیای کمونیستی)‌ که توانست به پارلمان بازگردد بتواند حزب دموکرات را به چپ سوق دهد، بخصوص از آن‌جا که حزب او تنها موفق به کسب ۳/۱ درصد شد. این آرای پایین یعنی حزب او برای ماندن در پارلمان متکی به حزب دموکرات خواهد بود!

در این چارچوب، طرحِ «شرط گذاشتن» بر روی چپ میانه که رهبران سجیل (کنفدراسیون عمومی کارگران) و فیوم (اتحادیه‌ی فلزکاران) پیش گذاشته بودند نیز غلط از کار در آمده است. در ماه‌های پیش رو به هیچ وجه امکان ندارد حتی پیش و پا افتاده‌ترین خواسته‌های «برنامه‌ی کارگریِ» سجیل، که کاموسو، دبیر کل، به میان آورد، در برنامه‌ی دولت جای بگیرد. در واقع، حزب دموکرات از رهبری سجیل خواهان رفتار مسئولانه خواهد بود، بخصوص الان که دبیر حزب دموکرات می‌تواند نخست‌وزیر شود.

موفقیتجنبشپنجستاره

نتیجه‌ی انتخابات رایی عظیم علیه ریاضت‌کشی است و جای شکی نیست که گریو و «جنبش پنج ستاره»ی او توانستند جای خالی عظیمی که در چپ ایجاد شده پر کنند. این حزب اکنون بزرگترین حزب در مجلس پایین است و نزدیک به ۸ میلیون و ۷۰۰ هزار رای (۲۵/۵ درصد کل) دارد.

موفقیت این حزب نشان می‌دهد که رسانه‌ها قادر مطلق نیستند، که آگاهی می‌تواند رشد کند و ناگهان تغییر کند. این بدون شک چونان سیلی‌ای به گوش تمام آن بدبین‌های درون جنبش کارگری است که مدام نق می‌زنند که ای وای، «هیچ چیز هرگز تغییر نمی‌کند.»

برای این‌که ببنیم واقعا چه چیزی دارد اتفاق می‌افتد جا دارد نگاهی به نظرسنجی جالبی داشته باشیم که در روز ۲۶ فوریه در روزنامه‌ی المانیفستو به چاپ رسید. این نظرسنجی به دست مرکز تحقیقات سنسیس و از میان کسانی انجام شد که در گردهمایی پایانی کارزار انتخاباتی گریو در میدان سن جووانی در رم شرکت کردند:

«۴۸درصدازرای‌دهندگان (بهگریو) می‌گوینداحساسبیگانگیازاحزابسنتیرامی‌کنندو۳۲/۷درصدخودراچپمی‌دانند،۷/۹درصدچپِمیانهو۱۰درصدراستیاراستِمیانه… بیشترینشمارازمیانکسانیمی‌آیدکهدرگذشتهراینداده‌اند (۲۷/۵درصد) وسپسرای‌دهندگانسابقبهحزبکمونیست (۲۵/۳درصد)،کسانیکهقبلابهIDVرایدادند (حزبیبهرهبریقاضیمشهور،دیپییترو،کهدردهه‌ی۱۹۹۰مسئولتحقیقاتموسومبه «دست‌هایپاک» درموردفسادبود) (۱۴/۵درصد) ورای‌دهندگانسابق «مردمِآزادی» (برلوسکونی)‌ ودرصدیکوچک‌تر،۵درصد،ازرای‌دهندگانسابقبه «چپرنگین‌کمان» (ائتلافیچپکهشاملریفوندازیونهکمونیستا،حزباحیایکمونیستی،می‌شد.»

از این ارقام می‌توان به نتیجه‌ای بسیار روشن رسید: توده‌ی مردم گردآمده در میدانِ شهر رم، برای گوش دادن به سخنان گریو، و در تمام میادین دیگری در سرتاسر ایتالیا که او در طول کمپین انتخاباتی پر کرد، می‌توانستند جذب چپ شوند و باید دوباره برای چپ، فتح شوند.

شیوه‌ی کسب این آرا توسط گریو بسیار ساده بود. در ایتالیا، مثلِ بقیه‌ی اروپا، خشم و نارضایتی عمیقی بین توده‌ی مردم علیه احزاب سیاسی کنونی و به طور کلی علیه کلِ نظام موجود است.

بسیاری جوانان و کارگران فکر می‌کنند اساسا فرقی بین راست و میانه و چپ وجود ندارد. و ما باید به روشنی اعلام کنیم که تا جایی که به رهبران این احزاب برمی‌گردد، آن‌ها درست می‌گویند. این احزاب سیاست‌ّهای مشابه را دنبال می‌کنند، در کنفرانس‌های مشابه شرکت می‌کنند و در برنامه‌های تلویزیونی مشابه حاضر می‌شوند. گریو شعار خیلی روشنی داشت که نظر بسیاری مردم را منعکس می‌کند: «همه‌شان باید بروند.» او این را شعار اصلی کارزار خود ساخت و دیوارهای تمام شهرها را با پوسترهای حاوی این شعار پر کرد. شعارهای چپِ «رادیکال» اما «شجاعت» و «تغییر» بودند، در کنار عکس قاضی‌ای که تازه همین لحظه‌ی آخر از آمریکای مرکزی به ایتالیا بازگشته بود. (منظور اینگرویا است، قاضی‌ای که در گذشته سابقه‌ی تحقیقات ضدمافیا را داشت و اخیرا در تحقیقات ضدمواد مخدر سازمان ملل در گواتمالا شرکت داشت. او در اواخر دسامبر سال گذشته تصمیم گرفت در صدر ائتلاف «انقلاب مدنی» در انتخابات قرار بگیرد.)

جنبش پنج ستاره بعضی از خواسته‌های کلیدی جنبش‌های اجتماعی چند سال گذشته را مال خود ساخت، از جمله «نو تاو» در والسوسا (جایی که گریو تقریبا ۴۰ درصد رای گرفت.) («نو تاو» جنبشی است علیه ساختن خط آهن سریع‌السیری که از میان والسوسا، در مرز فرانسه، می‌گذرد. این جنبش در دوره‌ای طولانی شاهد بسیج وسیع مردم و تخاصم‌های خشونت‌بار با پلیس بود و بخش اعظم جمعیت محلی در آن شرکت داشتند.) او در ضمن ضعارهای جنبش «نو موئوس» در سیسیلی (جنبش توده‌ای مخالفت با ساختن پایگاه رادار نظامی جدید آمریکایی در نیچمیِ سیسیلی) و جنبش ضدخصوصی‌سازی آب را مال خود کرد. او در سیسیلی آرای خود را نسبت به انتخابات منطقه‌ایِ اکتبر سال گذشته دو برابر کرد و به ۳۰ درصد رساند. و او تمام این‌ها را با خطی عمومی علیه «کاست» (تمام سیاستمداران اصلی که سال‌ها است بر سیاست ایتالیا غلبه دارند) و با فراخوان به حفاظت از شرکت‌های کوچک و متوسط مخلوط کرد. گریو می‌گوید این فساد است که جلوی سرمایه‌داران «صادق» را می‌گیرد.

با توجه به ماهیت پوپولیستی و خرده‌بورژوایی «جنبش پنج ستاره‌» جای تعجبی نیست که این حزب خود را «نه راست و نه چپ» تعریف می‌کند، به اتحادیه‌های کارگری حمله می‌کند و مبارزه‌ی ضدفاشیستی را از اولویت‌های خود نمی‌داند. مشخصه‌ی تمام تشکل‌های سیاسی این چنینی این است که تحت سیطره‌ی یک نفر هستند. او تمام قدرت‌ را در دستان خود، رهبر، متمرکز می‌کند، با توده‌ها ابراز همدلی می‌کند و با بیان و تشدید تعصبات حاضر در میان جمعیتِ مخاطب، برای خود حمایت می‌سازد.

این جنبشی است پر از تناقضات و ثباتی دیرین نخواهد یافت و به سرعت بسیار به آزمون کشیده می‌شود. ورود ۱۶۲ نفر از فعالین آن به پارلمان بدون شک نقطه عطف است. اما در ضمن باید بخاطر داشته باشیم که گریو هیچ مخالفت اصولی‌ای با مشارکت در دولت ندارد. حزب او در شهر پارما در دولت مشارکت می‌کند و شهردار این شهر از «جنبش پنج ستاره» است و در هفته‌های اخیر برنامه‌ای از قطع خدمات اجتماعی را اجرا کرده تا وضع مالی شورای محلی را «راست و ریس» کند. در سیسیلی، این حزب از فرماندار منطقه، روزاریو کروچتا، از حزب دموکرات، حمایت خارجی می‌کند.

این جنبش به شیوه‌ای ناگهانی و پرتلاطم به راست و چپ می‌زند و نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم تمام تناقضات درونی آن چه زمانی به سطح می‌آیند اما می‌توانیم مطمئن باشیم که این اتفاق بالاخره می‌افتد. انتقادات ما از برنامه‌ی «جنبش پنج ستاره» باید بی‌تخفیف باشد اما باید حول مسائل طبقاتی صورت بگیرد که کاملا از آن غایب هستند.

رویدادهای آینده برای «جنبش پنج ستاره» تعیین‌کننده خواهد بود و آزمون و محک واقعی آن انفجار مبارزه طبقاتی خواهد بود. رای اعتراضی از جمله به این علت بر جنبشِ گریو متمرکز بود که شاهد جنبش توده‌ای عمومیت‌یافته مثل «ایندیگنادو»ها در اسپانیا یا میدان سینتاگما در یونان نبوده‌ایم که با موجی از مبارزات طبقه‌ی کارگر مرتبط شود. بسیجی که بتواند تخاصم طبقاتی را به مرکز صحنه‌ی سیاست در ایتالیا بیاورد لاجرم به بحرانی عمیق درون «جنبش پنج ستاره» می‌انجامد.

آیاچپدیگروجودندارد؟

این واقعیت که در یونان، زلزله‌ی انتخاباتی پس از زلزله‌ی اجتماعی آمد اما در ایتالیا، این روند برعکس اتفاق افتاده است، رهبران چپ و جنبش کارگری را از مسئولیت‌های بزرگ خود رها نمی‌سازد.

از زمان شکست تاریخی «چپ رنگین‌کمان» در سال ۲۰۰۸ و تا به امروز، آن‌ها در حاشیه باقی مانده‌اند و نه آماده‌ی مبارزات طبقاتی آینده شده‌ بودند و نه آماده‌ی انتخابات. بخش‌هایی تصمیم گرفتند خود را مستقیما به ائتلاف انتخاباتی حزب دموکرات وصل کنند از جمله حزبِ «چپ، محیط‌زیست، آزادیِ» وندولا. دیگران گاه خود را تصادفا (و با اکراه) در نقش بدیلی برای چپ میانه یافتند اما در آن هنگام هم این‌را تنها راهی برای «مذاکره» با حزب دموکرات در مراحل بعد می‌دانستند.

در این میان، کارزارِ اینگرویا واقعا مضحک بود. آن‌ها گاه سراسیمه به دنبال ائتلاف با برسانی بودند و گاه علت ضعف چپ میانه را در این می‌دانستند که ائتلاف با فهرستِ «انقلاب مدنیِ» اینگرویا را نپذیرفته!

نتیجه‌ی فهرستِ «انقلاب مدنی» (ائتلافی از حزب احیای کمونیستی، حزب کمونیست‌های ایتالیا، «ایتالیای ارزش‌ها»ی دی پییترو و سبزها)‌ پایین‌ترین نقطه در تاریخ حزب احیای کمونیستی است. با کسب تنها ۷۶۵ هزار رای (۲/۲ درصد) این نتیجه حتی بدتر از آرای چپ رنگین‌کمان در سال ۲۰۰۸ است (۱ میلیون و ۲۰۰ هزار رای،‌ ۳/۱ درصد.)

آن‌چه از همه آزاردهنده‌تر بود پلاتفرمِ این ائتلاف بود که هیچ ارجاعی نه به چپ و نه به جنبش کارگری در آن نبود. نامزد ائتلاف برای نخست‌وزیری، قاضی‌ای به نام آنتونیو اینگرویا بود و برنامه‌ی آن به فهرستی از کلیشه‌ها و لغت‌پردازی‌های حقوقی «ضدنولیبرالی» که در سال‌های گذشته در اردوی ضدبرلوسکونی بسیار مد بوده است، ترقیق یافته بود.

این‌گونه بود که «انقلاب مدنی» به عنوان حزب قضات یا در بهترین حالت «حزب صادق چپ» مطرح شد. اینگرویا در ضمن کوشید به معاهده‌ای با برسانی برسد اما برسانی او را کنار زد. در واقع، علیرغم ادعای اینگرویا، او هیچ مخالفتی با شرکت در دولت چپ میانه در آینده نداشت.

باید صریحا بگوییم که این فاجعه‌ای واقعی برای حزب احیای کمونیستی بود که آن حمایتی هم که هنوز درون طبقه‌ی کارگر داشت از دست داد. رای به فهرستِ «انقلاب مدنیِ» اینگرویا در سراسر کشور چیزی بین ۲ تا ۲/۵ درصد بود تا اکنون به نیرویی بی‌اهمیت در سیاست ایتالیا تقلیل یابد.

رهبری کنونی حزب احیای کمونیستی بدین‌سان همان اعتبار اندکی را هم که داشت فدای تلاش مستاصلانه برای سواری بر پشت یک قاضی بی‌اهمیت کرده است که نتیجه‌ای به کلی ویران‌بار در بر داشت.

از سوی دیگر، رهبریِ «فیوم» (اتحادیه‌ی رزمنده‌ی فلزکاران که پس از تظاهرات بزرگ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۰ به نقطه ارجاعی برای تمام لایه‌های پیشرفته و حتی بخشی از توده‌های وسیع‌تر بدل شده بود) تصمیم گرفت از خطِ مقدم نبرد عقب‌نشینی کند و اعمال خود را محدود به ورود چند نفر از اعضایش به لیست‌های چپ میانه کرد.

نتیجه‌ی این بی‌عملی اکنون مقابل چشمان‌مان قرار گرفته است. گرایش سیاسی ما (فالچه‌مارتلو) در سال‌های اخیر عملا تنها گرایشی بوده است که به شیوه‌ای سازمان‌یافته از نیاز به بدیل طبقاتی چپ در مقابل چپ میانه و راست میانه و در ضمن در مقابل «جنبش پنج ستاره» و از اجرای برنامه‌ای ضدسرمایه‌داری و انقلابی دفاع کرده است.

حالا کسانی هستند که دم از فاجعه و شکست نهایی برای چپ می‌زنند. ما قویا مخالف این نوع استدلال هستیم. جنبش کارگری و چپ پایان نیافته‌اند و تا وقتی که تخاصم طبقاتی در جامعه موجود باشد، موجود خواهند بود.

در سطح جهانی، نسیم انقلاب قوی‌تر از همیشه می‌دمد. در تونس، دولتِ تحت رهبری اسلام‌گرایان با اعتصاب عمومی وسیعی که آغاز انقلاب دوم بود مجبور به استعفا شد. اروپا با جنبش‌های توده‌ای از فرانسه تا اسپانیا و از پرتغال تا بلغارستان به لرزه در آمده است. در همین بلغارستان بود که جنبش توده‌ای در مخالفت با افزایش قیمت‌های برق و سایر اقدامات ریاضت‌کشی دولت را پایین آورد.

در ایتالیا اکنون شاهد تشتت عمیقی در بالای طبقه‌ی حاکمه هستیم. لنین (که این‌ مسائل را خوب می‌فهمید)‌ توضیح می‌دهد که چگونه شکاف‌های درون بورژوازی اغلب مقدمه‌ی بحرانی انقلابی هستند.

این امکان هست که روند آگاهی روزافزون و رشد جنبش‌های عمومیت‌یافته با بن‌بستی که بحران کنونی نظام سیاسی ایجاد کرده موقتا به تاخیر بیافتد. اما این نباید ما را بهراساند یا ناشکیبا سازد. تاخیر حتی می‌تواند منجر به درک عمیق‌تری از سوی طبقه‌ی کارگر در مورد ورشکستگی تمام و کمال تمام گزینه‌هایی که بورژوازی پیش می‌گذارد بشود و بدین‌سان به انفجار حتی بزرگ‌تر تخاصم طبقاتی خواهد انجامید.

بورژوازی امروز مستاصلانه به دنبال راه نجات از این بحران تشکیل حکومت است. اما وقتی کارخانه‌ها و خیابان‌های این کشور غیر قابل حکومت شوند، وقتی توده‌ّها وارد صحنه‌ی سیاست شوند، هراسی بسیار وسیع‌تر آن‌ها را فلج می‌کند. این چشم‌اندازی است که ما باید آماده‌ی آن شویم. و از این میان است که جنبش چپِ کارگری ظهور خواهد کرد.

منبع: «فالچه مارتلو» (داس و چکش)، نشریه‌ی مارکسیست‌های ایتالیا (marxismo.net)، بیست و هفت فوریه‌ی ۲۰۱۳