جهان عرب: آیا اسلام‌گرایی پیروز شده است؟

انقلاب عرب تئوری هانتینگتون را زیر سوال برده است. طبق این تئوری، معروف به «برخورد تمدن‌ها»، فرهنگ و هویت اسلامی، و جنگ‌ها و درگیری هایی بر پایه مذهب کلید اصلی فهم تحولات است. به وضوح دیده ایم که انقلاب عرب بر بنیان‌های اقتصادی و تضادهای ذاتی نظام حاکم شکل گرفته است.

متاسفانه برخی احزاب و شخصیت های چپ مخصوصا در ایران فریب این تئوری را خرده‌اند. ولی توده های کشورهای عربی تمامی این تئوری ها و نیروهای مغلوب این تئوری را که امیدی به آینده مبارزه طبقاتی نداشتند به حاشیه راندند. در ابتدای آغاز بهار عربی نیروهای چپ ایران و بعضا چپ رسمی اروپا با دیده تردید به آن می نگریستند و از به کار بردن نام انقلاب برای آن پرهیز می کردند. ولی نهایتا چشم را به طور کامل نمی توان بست و در مقابل بهار عربی نام انقلاب برای همگان جا افتاد.

اکنون با گذشت چندین ماه از شروع انقلاب در کشورهای عربی، این نیروهای چپ دوباره به عقب برگشتند و در تحلیل هایشان تردید نسبت به این انقلاب دیده می شود. از لفظ انقلاب شکست خورده است و بنیادگرایی اسلامی پیروز شده است استفاده می کنند و این نشانی از محافظه کاری ایدئولوژیک شان دارد. واقعیت این است که این دسته مذهب را در هیبت غولی می نمایاند که جلوی تمامی فاکتورهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را میگیرد. این نظریات از نگاه آماتوری به آمارها و درک سطحی از مسائل اجتماعی ناشی می شود.

در تونس چه اتفاقی در حال افتادن است؟

الف) نگاهی دقیق به آمار رای گیری در تونس نشان می دهد تنها 3,702,627 نفر از 7,569,824 نفر از واجدین شرایط، پای صندوق های رای رفتند یعنی تنها 42% در این انتخابات شرکت کردند. از این %42 درصد شرکت کننده، %40.5 به حزب اسلامی “النهضه” رای دادند. در مجموع می توان گفت تنها “بیست درصد” به النهضه رای دادند، همان کسانی که رسانه‌های غربی “مردم تونس” و بعضی نیروهای چپ “نیروی عظیم ارتجاع” می نامند.

به گفته موسسه پژوهشی آمار و نمودارهای تونس، بیش از 60 درصد مردم تونس قبل از انتخابات اظهار کرده بودند هیچ کدام از احزاب شرکت کننده را قبول ندارند.

بسیاری از آمارها و ارقام موجود نشان دهنده این نکته است که این انتخابات به سمت “هیچ گروه یا حزبی” جهتگیری نکرده بود و یک کنش فعال از طرف توده ها نبود و اتفاقا بیش از هر چیز نشان می داد که این نظام نتخاباتی و پارلمان نزد مردم اعتباری ندارد.

 

ب) حزب النهضه در واقع حزب بنیادگرای اسلامی نیست و بیش از هر چیز با مشخصه های محافظه‌کارانه‌ی اقتصادی شناخته می شود. و اولین قدمش رونق دادن به بورس تونس و جذب سرمایه گذارهای خارجی بوده است. ولی دلیلی که توانست بخشی از لایه‌های اجتماع را به خود جذب کند، به خاطر یک سری فاکتورهای مختلف است: این حزب همیشه در اپوزیسیون بوده است، و هیچگاه نه با حکومت بن علی و نه با دولت بعد از افتادن او (که در حقیقت چیزی جز ادامه دولت بن علی نبود) همکاری نداشت و همین عاملی شده بود که النهضه در نظر مردم دستان پاکی داشته باشد و عملکردش برای توده های مردم ناشناخته بماند.

از طرف دیگر سرکوبی که تحت نام مدرنیسم در این سالها نسبت به مسلمانان در تونس روا داشته می شد، عاملی شد که آنان انتخابات را فرصتی برای ابراز وجود بیابند. اما تمام اینها دلایلی فرعی تر نسبت به عاملی مهمتر هستند. عامل اصلی این بود که النهضه در تمام محلات و شهرهای تونس شبکه و سازمان سراسری داشت و در به زیر کشیدن بن علی نیز نقش بازی کرد.

ج) دلایل اصلی موفقیت النهضه جدا از ویژگی های تاریخی و سازمانی اش، کنار کشیدن و تسلیم نیروهای چپ (سوسیالیست و کمونیست)  تونس از مبارزه طبقاتی و پا گذاشتن در راه “فقط علیه مذهب” بود. با چنین کاری آنها خود را از پاسخ به خواست های اصلی اجتماعی عقب کشیدند و به جای افشای برنامه اقتصادی النهضه و مبارزه پایاپای با آن برای سوسیالیسم تنها به “افشای مذهب” پرداختند.

د) سومین حزب پیروز انتخابات گروهی به نام “العريضة الشعبية” بود. این حزب پوپولیستی چند روز بعد از فرو افتادن بن علی توسط یک ژورنالیست تلویزیونی تونس به نام محمد هشمی حمدی راه اندازی شد. العریضه در عرض این چند ماه به سومین حزب بزرگ تونس در این انتخابات بدل شد و تعجب کسانی را که چشم روی کنش های طبقاتی اجتماع می ببند، برانگیخت. اما واقعیت این است که این حزب با یک شعار مردمی و ریشه دار در مسائل اجتماعی به این سرعت به پیروزی رسید: حمل و نقل رایگان برای سالمندان، خدمات پزشکی رایگان و حقوق بیکاری حداقلی دویست دیناری برای همه بیکاران. این پیروزی برای حزب پوپولیست هشمی حمدی به نیروهای چپ نشان داد که چه اشتباهی کردند و کدام شاهراه را به خطا رفتند که به انزوا کشیده شدند.

لیبی به کجا می رود؟

نکته بعدی که دوستان ما اشاره می کنند، لیبی است. بعد از فروپاشی دولت معمرقذافی، رئیس شوراهای انتقالی لیبی (مصطفی عبدالجلیل) در تلویزیون ملی اعلام کرد قوانین آینده‌ی کشور بر اساس قانون شریعت نوشته خواهد شد. دوستان ما دوباره با این اتفاق انگشت هایشان را به سمت لیبی گرفتند که “ضدانقلاب در لیبی پیروز شد”. البته این حرف چند روز بعد از این اعلام تلویزیونی توسط شورای انتقالی پس گرفته شد. و این نشان از ضعف نیروهای ضد انقلابی دارد.

جنبش در لیبی هر قدمی که به جلو برداشته است بر اساس ابتکار انقلابی توده های آن کشور بوده است و در زمانی که مردم از صحنه مبارزه علیه دولت حاکم کنار رفتنده‌اند، جنگ داخلی با قذافی به بن بست رسیده است. برای مثال در تابستان دقیقا این اتفاق افتاد. و فقط با قیام مردم طرابلس در روز بیست و یک اوت بود که شرایط به سمت سقوط قذافی تغییر کرد. سقوط او به نفع توده ها بوده است و کفه ترازو را به سمت آنان کج خواهد کرد. در چنین شرایطی که توده ها به نیروی خودشان اعتماد دارند، نیروهای ضد انقلاب جای تحرک ندارند. شرایط پیچیده لیبی راه برای برای وجود نیروهای عجیب و غریب ارتجاعی باز کرده است اما این واضح است که هر کدام از این نیروها هم که به قدرت برسند، زیر فشار عظیم توده ها قرار دارند و نمی توانند به راحتی خواست های اجتماعی توده ها را به عقب برانند.

مصر

انقلاب در مصر شباهتهای زیادی با انقلاب تونس دارد. بعد از سقوط مبارک قدرت در دست مردم و در خیابان توسط آنان تعیین می شد اما ناآگاهی‌شان از این توازن قوا باعث لیز خوردن قدرت از دست‌شان و رسیدنش به شورای نظامی فعلی شد. ولی این بدین معنا نیست که انقلاب و جنبش انقلابی شکست کامل خورده است. چون چیزی که واقعا می بینیم این است که جنبش به سمت رادیکال شدن و صورت بندی پرولتری رفته است. و چیزی که خصوصا بعد از تابستان می بینیم این است که جنبش کارگری رشد کرده و شاهد اعتصاب های بزرگ سراسری بین معلمان و کارگران پوشاک (یکی از اصلی ترین صنایع مصر) بوده ایم. در هفته پیش کارگران شرکت تانتا فکلس (Tanta Flax) (یکی از شرکت های وابسته به صنعت نفت مصر) کارخانه را به تصرف درآورده و خواستار ملی سازی کارخانه و آوردنش تحت مالکیت عمومی شدند.

تمام اینها نشان از تفکیک طبقاتی و وضوح شکاف‌های طبقاتی در جامعه مصر دارد و این پروسه در جریان است، کمااینکه لزوما نتایج بلافصل سیاسی اش را در انتخابات آخر این ماه نمی بینیم. به احتمال قوی اخوان المسلمین برنده انتخابات آتی مصر خواهد شد ولی این لزوما به دلیل کمبود آگاهی انقلابی توده ها نیست. اول از همه باید ذکر کرد که قوانین انتخاباتی که از سال پیش تا کنون تصویب شده شدیدا به نفع جریان اخوان المسلمین است که تنها سازمانی است که بر خلاف بقیه سازمان ها شبکه وسیعی در تمام محلات دارد و فعالین سیاسی شناخته شده ای آنرا نمایندگی می کنند. اما باز هم می توان نشان داد که مشکل اصلی اشتباهات نیروهای چپ و سوسیالیست در صحنه سیاسی مصر است. آنها نیز مانند تونس بیشتر کمپین شان را بر اساس ضدیت با اسلام تدوین کرده اند. مثلا در برنامه حزب “تجمع” (حزب سنتا چپ مصر) مبارزه علیه اسلام افراطی اولین اولویت را داراست و به بهانه مبارزه با اسلام وارد یک ائتلاف با احزاب لیبرال  شده است و تمامی شعارهای سوسیالیستی اش (و طبقاتی) را کنار گذاشته است. حال و روز حزب کمونیست مصر نیز چندان از حزب تجمع بهتر نیست. این حزب انتخابات را تحریم کرده که در شرایط عادی لزوما خط سیاسی اشتباهی نیست اما آن‌ها کل این تحریم را بر اساس ترس از قدرت گیری اسلامیون یا ارتش شکل داده اند و هیچ بدیل و برنامه آلترناتیوی برای آن مطرح نکرده اند. تحریم با کمپین فعال را نیز پیش نمی بردند و از این نظر هیچ طرح اجتماعی و راه برون رفتی به کارگران و نیروهای مترقی جامعه مصر نشان نمی دهند و در بهار انقلاب مصر و جنبش توده ها راه پاسیویسم سیاسی را پیش گرفته اند و این سیاست از کمبود اعتماد به نیروی توده ها در تغییر سرنوشت اجتماع ناشی می شود و تحریم را در واقع راه پیشگیری از شکست قطعی شان می دانند.

نیاز به شیوه مارکسیستی

مسلما انقلاب عرب وارد فاز جدیدی شده است. توهمات دموکراتیک توده ها کم کم فرو می پاشد، به تدریج متوجه می‌شوند که نیاز به تغییرات عمیق‌تری هست. ولی این مکانیزم خیلی ریاضی وار به سطح نمی‌آید. لزوما این پروسه خودش را در عوض شدن احزاب و رهبران سیاسی فعلی چندان نشان نداده است مخصوصا به خاطر اینکه چنان احزاب و رهبرانی که نمایندگان واقعی جنبش هستند هنوز ساخته نشده اند. ولی از این طرف این “دوستان” ما شکایت می کنند که توده ها رهبران اشتباهی انتخاب کرده اند. می گویند که انقلاب شکست خورده، اسلامیون پیروز شده اند و … که نشان از محافظه کاری ذهنی این “دوستان” ما برمیگردد که هنوز هم می خواهند به ایده های قبلی شان برگردند و در واقع حرفهایی که می زنند در مورد عقب ماندگی توده ها و پایین بودن سطح آگاهی توده ها بازتابی از تئوری‌ها هانتینگتون در سال 1992 است. تروتسکی روابط بین رهبری و توده ها را در مقاله “طبقه، حزب و رهبری” به خوبی توضیح می‌دهد: “هنگام برخورد به مساله‌ی رهبریِ یک طبقه نیز دقیقا همین رویکرد دیالکتیک ضروری است. خردمندانِ ما در تقلید از لیبرال‌ها تلویحا این گفته را قبول می‌کنند که هر طبقه همان رهبری‌ای را دریافت می‌کند که شایسته‌‌ی آن است. رهبری در واقعیت به هیچ وجه “انعکاسِ” صرف یک طبقه یا حاصل خلاقیت آزادانه‌ی خودش نیست. رهبری در روند تخاصمات بین طبقات مختلف یا اصطکاک بین لایه‌های متفاوت درون طبقه‌ای مشخص شکل می‌گیرد. رهبری یک‌بار که ظهور کرد همیشه فرای طبقه‌ی خود قرار می‌گیرد و اینگونه تحت فشار و نفوذ طبقات دیگر قرار می‌گیرد. پرولتاریا شاید برای مدتی طولانی رهبری‌ای که قبلا انحطاط کامل درونی را از سر گذرانده اما هنوز فرصت نداشته این انحطاط را در دل رویدادهای بزرگ ابراز کند، “تحمل” کند. شوکی بزرگ و تاریخی ضروری است تا تناقض بین رهبری و طبقه آشکارا برملا شود. قوی‌ترین شوک‌های تاریخی جنگ‌ها و انقلابات هستند. دقیقا به همین علت است که جنگ و انقلاب اغلب طبقه‌ی کارگر را غافلگیر می‌کند. اما حتی در مواردی که رهبری قدیمی انحطاط درونی خود را برملا کرده، طبقه نمی‌تواند بلافاصله رهبری جدیدی سرهم کند، بخصوص اگر از دوره‌ی قبلی کادرهای انقلابی قوی که قادر به استفاده از فروپاشی حزب رهبر قدیمی باشند، به ارث نبرده باشد. تفسیر مارکسیستی، یعنی دیالکتیکی و نه جزمی، از رابطه‌ی متقابل بین طبقه و رهبری‌اش سنگ روی سنگ سفسطه‌گری قانون‌گرایانه‌ی نویسنده‌ی ما باقی نمی‌گذارد.”

تروتسکی مارکسیسم را پیروزی دوراندیشی بر حیرت می‌نامید. دقیقا اینجاست که نبود شیوه مارکسیستی باعث گیجی “دوستان” ماست. مسلم است که دقیقا این خلا رهبری انقلابی است که باعث حرکت زیگزاگی توده ها در حال حاضر شده است  چرا که آن‌ها  مجبورند به جای بکار گیری تجارب تاریخی (ماتریالیستی دیالکتیکی) خود در صحنه مبارزه آنرا یک بار دیگر تجربه کنند. اگر این دوستان ما انتظار داشتند که بعد از سرنگونی مبارک “حکومت شورایی با پرچم های سرخ” به سر کار بیاید، آنان چیزی از قوانین حرکت توده ها و انقلاب نمی دانند و هیچ انقلابی را به طور عمیق مورد مطالعه قرار نداده اند.

آیا انقلاب “شکست” خورده است؟

بعد از گذشت حدودا یک سال از بهار عربی دستاوردهای ملموسی در جهت خواست های اصلی توده های عربی به دست یامده است. و از آن طرف قدرت به سمت دار و دسته های رژیم های گذشته برگشته است اما این تنها یک روی سکه است. جنبش همچنان ادامه دارد و روز به روز ماهیت طبقاتی به خود می‌گیرد. در مصر و تونس در شهرهای مختلف به خصوص در جنوب این کشور قیام های محلی دیده شده است و حتی در تونس محمد قنوشی نتوانست زیر بار فشار توده ها دوام آورد. توده ها اعتماد به نفس فوق العاده ای پیدا کرده اند و حاضر نخواهند بود که به سادگی قدرت را به عاملان حکومت های سابق بازپس دهند. هر حکومتی در این کشورها به قدرت برسد حکومت باثباتی نخواهد بود. و به احتمال زیاد حکومت های زیادی به سر کار خواهند آمد و سرنگون خواهند شد.

یک فرد بیکار بیست و هفت ساله در تونس که به النهضه رای داده بود به روزنامه اومانیته فرانسه اینطور گفت که: “اگر رشید قنوشی به عهدهای خود در مقابل مردم عمل نکند، سرنوشت‌اش به زودی همانند بن علی خواهد بود.” این جمله کوتاه کل شرایط را به ما نشان می دهد که هنوز هیچ کدام از تضادهای جامعه حل نشده اند، رژیم ضعیف تر و توده ها قوی تر شده اند، ولی برای حل کردن مسئله رهبری توده ها مجبورند از “آزمون و خطا” استفاده کنند.

توهمات به مذهب

مسلما ما مارکسیست ها به نقش ارتجاعی مساجد و کلیساها در تاریخ بشریت آگاهیم. و مسلما ما خواستار جدایی کامل مذهب از حکومت هستیم. و ضمنا آگاهیم که ایده های مذهبی همانند همه ایده های ایده‌آلیستی دیگر در عصر حاضر نقش ارتجاعی بازی می کنند. ولی این به معنی آئتیسم میلیتانت ما نیست. مارکس در پیشگفتار ایدئولوژی آلمانی این نوع آتئیسم (فوئرباخ) را دست مایه تمسخر میگیرد که ما می توانیم با تعریف حقیقت جلوی مذهب را بگیریم. تمامی مارکسیست ها بارها این نقل قول را از مارکس خوانده یا تکرار کرده اند که “مذهب مخدر توده هاست” اما چه خوب که خطوط قبلی و بعدی این نوشتار را هم بخوانیم: «از میان بردن مذهب که سعادت خیالی مردم است با خواست سعادت واقعی آن‌ها ممکن می‌شود. این‌که ازشان بخواهیم به خیالات و توهمات خود راجع به شرایط‌شان پایان دهند مثل این است که بخواهیم شرایطی که نیاز به این توهمات را ایجاد می‌کند کنار بگذارند.» (کارل مارکس، «درافزوده‌ای به نقد فلسفه حق هگل»، ترجمه از ما.)

وظیفه مارکسیست ها انداختن نور بر “مه مذهب” و نشان دادن تضادهای واقعی اجتماع پس پشت این مه است.

لنین نیز در مقاله “سوسیالیسم و مذهب” یادآور می شود:

«اگر چنین است (که آتئیست هستیم) چرا در برنامه‌مان اعلام نمی‌کنیم که آتئیست هستیم؟ چرا مسیحیان و سایر مومنان به خدا را از پیوستن به حزب‌مان منع نمی‌کنیم؟

پاسخ به این سوال کمک بسیاری به توضیح تفاوت بسیار مهم در شیوه‌ی برخورد بورژوا دموکرات‌ها و سوسیال دموکرات‌ها به مسئله مذهب می‌کند.

برنامه ما به کلی بر پایه‌ی جهان‌بینی علمی و در ضمن ماتریالیستی بنا شده است. توضیح برنامه‌ی ما بدین سان ضرورتا شامل توضیح ریشه‌های تاریخی و اقتصادی حقیقی مه مذهب می‌شود. ترویجات ما ضرورتا شامل تروجیاتِ آتئیستی می‌شود؛ انتشار ادبیات مربوطه‌ی علمی که دولت فئودال اشراف‌سالار تا بحال ممنوع کرده و مورد تعقیب قرار داده اکنون باید یکی از زمینه‌های کار حزبی ما باشد. احتمالا ما اکنون باید به آن پیشنهادی عمل کنیم که انگلس روزی به سوسیالیست‌های آلمان داد: ترجمه و انتشار وسیع ادبیات روشنگران و آتئیست‌های فرانسه در قرن هجدهم.

اما تحت هیچ شرایطی ما نباید این خطا را مرتکب شویم که مسئله مذهب را به شیوه‌ای انتزاعی و ایده‌آلیستی مطرح کنیم؛ یعنی به عنوان مسئله‌ای “فکری” نامرتبط با مبارزه طبقاتی، چنانکه رادیکال دموکرات‌های بورژوازی اغلب می‌کنند. این تصور که در جامعه‌ای که بر پایه‌ی سرکوب بی‌پایان و تقلیل شرایط توده‌های کارگر بنا شده است، تعصبات مذهبی را با شیوه‌های صرفا ترویجی می‌توان کنار زد ابلهانه است. فراموش کردن این‌که یوغ مذهب بر دوش بشریت تنها محصول و انعکاس یوغ اقتصاد درون جامعه است، تنگ‌نظری بورژوایی است. هر چقدر جزوه چاپ کنیم و موعظه کنیم، پرولتاریا را نمی‌توان روشن ساخت مگر با مبارزه خودش علیه نیروهای سیاه سرمایه‌داری، روشن شود.»

 سرمایه داری در حال حاضر در همه دنیا در بن بست گیر کرده است. و به هیچ وجه نمی تواند جامعه را به جلو ببرد. ریشه انقلاب عرب در همین تضاد سرمایه داری نهفته است. وظیفه مارکسیست ها این است که خواست های توده های عرب را نظیر کار، حقوق بالاتر، و زندگی شرافتمندانه به مبارزه با خود نظام متصل کنند و صبورانه تعریف کنند که تنها با قدرت گیری مردم این تضادها قابل حل شدن است و از این طریق پروسه ساختن رهبری که بتواند انقلاب را به نتیجه پیروزمندانه خود برساند و مردم را از سرنوشتی که توهمات مذهبی می طلبد رها سازد.