طبقه کارگر عراق چه نقشی در جنبش مقاومت دارد؟

ترجمه: سارا قاضی

هر انسان آگاهی ميداند که جورج بوش و تونی بلر در باره دلايل جنگ با مردم عراق، دروغ گفتند. آنچه که آنان را به اين جنگ واداشت نه ترس از صدام و کمبود دموکراسی بود، نه اتهامات ارتباط (صدام ـمترجم) با القاعده يا داشتن اسلحه شيميايی نابودکننده. همه اينها دروغ بود و صرفاً برای متقاعد کردن مردم انگلستان، ايالات متحده آمريکا و فراتر از آنها بکار برده شد تا جنگ را يک «جنگ عادلانه» جلوه دهند. دلايل حقيقی بر رفتن به اين جنگ، مخلوطی بود از طمع برای نفت، استراتژی نظامی، نياز به کنار زدن رقبای اروپايی و قدمی از روی ناچاری برای حفظ ارزش دلار به عنوان پشتوانه ارزی در جهان.

اکنون هم به ما دروغ های تازه ای در باره دولت موقت علوی دست نشانده ايالات متحده آمريکا که روز 28 ژوئن 2004 «بر مسند قدرت نشست» خورانده ميشود. بقول بوش و بلر: «دولتی است که نقشش برقراری ثبات و پايان دادن به اشغال است». در پايان ماه ژوئن هم اعلام کردند که «حق حاکميت مستقل را به مردم عراق تحويل دادند».

عليرغم تمام ادعاهای سازمان ملل و بوش مبنی بر اينکه ايالات متحده در حال ترک عراق است و حق حاکميت مستقل در افق (آن کشور ـمترجم) بالا آمده است، تعداد سپاهيان امپرياليزم در آن کشور، عملاً در حال افزايش است و جنگ توده ها برای رهايی ملی با اشغالگران امپرياليزم هر روز که ميگذرد، شدت بيشتری مييابد

در حاليکه تبليغات امپرياليزم مدعی است که نقش آنها برقرار کردن دموکراسی است و عراق تقريباً کشوری با حق حاکميت مستقل است، ايجاد خفقان بر روی هرگونه دموکراسی حقيقی، رويدادی روزانه است. بنا به گزارش الجريزه (روز 15 اوت)، سخنگوی «موسسه دانش پژوهان مسلم» عراق، بنام محمد عياش الکوبيسی، که ناظر دستگيری اخير مسئول هيئت تحريريه روزنامه «البصائر» بود، اين حرکت دال بر «غياب» وجود حق حاکميت مستقل است.

الکوبيسی ميگويد: « اگر دولتی با حق حاکميت مستقل وجود دارد، چطور ممکن است که عده سرباز خارجی جلوی يک شهروند عراقی مثل دکتر مطنی الدهاری را گرفته و او را دستگير کنند، ؟ اين سربازان در قلب بغداد چه ميکنند؟ چرا يک پليس عراقی او را دستگير نکرد؟»

وضع بازداشت شدگان عراقی، بدون تعيين جرم در زندان های عراق که تحت نظارت ارتش ايالات متحده آمريکا بسر ميبرند، از زمان انتقال قدرت به دولت تازه تا کنون تغييری نکرده است. ارتش آمريکا هنوز کنترل اين زندان های رسوا شده را به عهده دارد و همين ارتش، کنترل بر پليس عراق را هم دست خود دارد.

رئيس جمهور جديد و منتصب عراق، بنام قاضی الياور، ماه گذشته اعلام کرد که به تمام کسانی که در گذشته و قبل از تشکيل دولت عيار علوی سلاح داشته اند، بخشش خواهد خورد. اما بلافاصله «جان نگروپانی» سفير آمريکا در عراق دخالت کرده و روشن نمود که کسانی که آمريکايی ها را کشته اند، بخشيده نخواهند شد و بنابراين نشان داد که ارباب اصلی کيست. اين همچنين نشان ميدهد که چرا دولت موقت روز 17 اوت کاری را که به او دستور داده شده بود، انجام داد. آنهايی را که جرايم کوچک داشتند، آزاد کردند، ولی آنانی را که با سربازان ايالات متحده آمريکا و پليس عراق جنگيده بودند، در حبس نگهداشتند.

با وجود جلوگيری شديد در زمينه بيرون آمدن اطلاعات در باره جنبش کارگری عراق و دروغهايی که در باره حق حاکميت مستقل گفته شده، عملاً مبارزات انفجاری کارگری در عراقی که قرار است «تازه و عالی» باشد، رخ داده است. دستمزدهای پايين، شرايط کاری وحشتناک، سطح بيکاری بسيار بالا، دستبردهای گسترده، کمبود آب و برق و ايجاد خفقان در برابر کوچکترين حقوق (انسانی ـمترجم)، جملگی پشت سر قيام مبارزات طبقاتی در عراق خوابيده است.

شرايط هولناکی که توده ها از آن رنج ميبرند، تنها در نتيجه تخريب ساختار زيربنايی عراق بوسيله بمب های امپرياليست ها، بوجود نيامده است. اين (شرايط) با خصوصی سازی، کاهش ماليات ثروتمندان و سياست های اقتصادی که هدف را پايين نگهداشتن دستمزدها در سطح گرسنگی دادن (به کارگران ـمترجم) و در مقابل اجازه به کارفرمايان برای بدست آوردن سودهای کلان قرار داده است، وخيم تر کرده است.

ماه سپتامبر سال گذشته، «برمر» (آمريکايی مختصص امور ضدتروريستی و مسئول برقراری نظم در عراق ـمترجم) دستوری صادر کرد که بر اساس آن اجازه مالکيت 100 درصد را به خارجيان در تمام زمينه های تجارت، به جز نفت که هنوز ملی است، داد. اين قانون به شرکت های خارجی اجازه ميدهد تا تمام سود سرمايه خود را از کشور عراق خارج کنند. او همزمان قانون ديگر گذران که بر اساس آن ماليات برآمد را بيش از هر زمان ديگری تقليل داده و از 45درصد به 15 درصد رسانيد.

در حالی که کارگران مانند برده با دستمزد ناچيزی زندگی ميکنند، شرکت های خارجی ـکه اغلب متعلق به جورج بوش و دوستانش است ـنه تنها از طريق اّبّر استثمار کارگران عراق سودهای بسيار بالايی ميبرند، بلکه از يک طريق ساده ديگری هم که به «دستبرد بزرگ» معروف است (به چپاول مشغولند ـمترجم).

بنا به گفته «آريانا يونجوگ چا» (عضو هيئت تحريريه واشنگتن پست، چهارشنبه 4 اوت 2004 صفحه A01) «شرکت هالی برتون و ساير کنتراتچی های آمريکايی از پشتوانه مالی عراق، هر يک اقلاً 9/1 ميليارد دلار دارند ميبرند. اين مقرری بوسيله مسئولين اشغال بسرکردگی ايالات متحده آمريکا تعيين شده است. اين اطلاعات از طريق مصاحبه با ارگان های دولتی، شرکت ها و مميزهای حسابداری بدست آمده است.

«بيشتر اين پول ها برای دو معامله جدال آميز است که در اصل بوسيله پولی که به تأييد کنگره آمريکا تأمين شده بود و بعد به پشتوانه مالی عراق ـکه با مقررات کمتر و نظارت های سخت بسيار کمتری اداره ميشد، انتقال يافت.

«تحليل از آن دو و ساير اسناد نشان ميدهد که 19 فقره از 37 کنترات عمده ای که بودجه اشان بوسيله پشتوانه مالی عراق تأمين ميشد، به شرکت های آمريکايی ميرسيد و تعهد داده شده بود که حداقل 85 درصد از 2/2 ميليارد دلار به شرکت های آمريکايی برگردد…»

اسم شرکت KBR (Kellog Brown & Root Inc.) يک شرکت دختر از هالی برتون، دائم در اين گزارشات تکرار ميشود. به اين (شرکت ـمترجم) 66/1 ميليارد دلار از پول عراق، عمدتاً برای واردات سوخت از کويت پرداخت شده است. بطور کلی ـو بنا به تحليل «آندره ورلوی» محققی از «مرکز حيثيت عمومی»ـ اين شرکت 53/2 ميليارد دلار پول گرفته است که 64/1 ميليارد آن از پشتوانه مالی عراق تأمين شده است.

هالی برتون و سابقه درازش در زمينه سود آوری از جنگ

جالب است قدری بيشتر در باره اين شرکت بدانيم. هالی برتون را بيشتر بعنوان سمبل ارتباط نزديک بين کاخ سفيد و تجارت بزرگ تکزاس ميشناسند. روزنامه گاردين (روز پنجشنبه 22 ژوئيه 2004) نگاهی به يک کتاب جديد به نام «برنامه هالی برتون» نوشته «دّن بريودی» و انتشارات «جان وايلی و پسران باامتياز محدود»، انداخت که داستان اين شرکت را تعريف ميکند. در پايين خلاصه آن آورده ميشود:

روز 12 ژانويه 1991، وارد جنگ کردن عراق بوسيله جورج اچ دابليو بوش (يا بوش پدر ـمترجم) به تأييد کنگره (آمريکاـمترجم) رسيد. تنها پنج روز بعد «عمليات طوفان در کوير» در کويت آغاز شد. جنگ تا پايان ماه فوريه تمام شد ـ اما تميز کردن بعد از آن، بيشتر طول ميکشيد و خيلی گرانتر از مخارج نظامی خود جنگ تمام ميشد. سپاهيان عراقی بيش از 700 چاه نفت کويت را به آتش کشيدند. هالی برتون هر طوری بود توانست راه خود را به درون اين نظافت کاری و بازسازی که انتظار ميرفت حدود 200 ميليارد دلار به مدت 10 سال، خرج بردارد، باز کند.

KBR اين شرکت 60 نفر را فرستاد تا به آتش نشانی کويت کمک کند. دراين ضمن، بخش مهندسی و خواهر آن، کنترات ديگری به مبلغ 3 ميليون دلار برد. در اين کنترات کارش ارزيابی ميزان خرابی ناشی از حمله به زيربنای کويت بود. کنتراتی که در پايان کار 7 برابر مبلغ توافق شده تمام شد. از اين هم مهمتر اينکه کلاگ براون و روت همچنين کنترات بيرون کشيدن سپاهيان را از عربستان بعد از اينکه کارشان در خليج (فارس ـمترجم) تمام شد، بُرد.

بستن کنترات با شرکت های خصوصی برای ارتش آمريکا کار جديدی نبود. شرکت های خصوصی، حتی پيش از اولين کنترات کشتی سازی خود را ببرد، در جنگها از سودهای کلانی بهره بر ميشدند. اما در سالهای KBRاينکه

گذشته، ماهيت کنترات های ارتش با شرکتهای خصوصی بشدت تغيير کرده است. روند «کوچک کردن» ارتش بخاطر «سود سهام دوران صلح» در پايان دوره جنگ سرد شروع شد و در طول دهه 1990 ادامه پيدا کرد. اين کوچک کردن ابعاد ارتش و اختلافاتی که بوجود آورد، به ايجاد شرکت های خصوصی ايکه برای ارتش کار ميکردند، پا داد. اين شرکت ها همه چيز را برای ارتش فراهم ميکنند؛ از تهيه اسلحه گرفته تا خدمات و تربيت سپاه و لوژستيک.

در دهه بعد از جنگ خليج (فارس)، تعداد کنتراتچی های خصوصی در و اطراف مناطق جنگی ده برابر شد. تخمين زده ميشود که همين اکنون برای هر ده سرباز در عراق، يک کنتراتچی خصوصی وجود دارد. شرکت هايی مانند هالی برتون که در دهه 1990 پنجمين کنتراتچی بزرگ (وزارت) دفاع در کشور شد، در اين روند نقاش حساسی داشته است.

داستان «ابر کنترات» آمريکا به سال 1992 برميگردد. در آن زمان وزارت دفاع که وزيرش «ديک چينی» بود، از کار هالی برتون در آن زمان در کويت خيلی خوشش آمد. در پی ادامه تهاجمات امپرياليزم، پنتاگون از کنتراتچی های خصوصی خواست تا مقاله ای در باره اينکه چگونه يک شرکت خصوصی ميتواند در صورت ادامه عمليات نظامی، پشتوانه لوژستيکی برای ارتش باشد، بنويسند. سپس مقاله آنها به مزايده گذاشته شده و به برنده 9/3 ميليون دلار پرداخت ميشد. 37 شرکت در اين مناقصه شرکت کرده و کلاک براون و روت برنده شد. در آن سال، اين شرکت 5 ميليون ديگر هم جهت گسترش نقشه به ساير محل ها و اضافه کردن توضيحات، دريافت نمود.

همين که توافق انجام گرفت، ارتش ايالات متحده در دسامبر 1992 به سومالی، برای «عمليات حفظ اميد» فرستاده شد. کارمندان اين شرکت، حتی قبل از ورود ارتش به آنجا، در محل حاضر شده و هنگام ترک محل هم آخرين کسانی بودند که سومالی را ترک کردند. اين شرکت در سومالی درآمدی برابر 7/109 ميليون دلار داشت. در ماه اوت 1994، اين شرکت در «عمليات پشتيبانی اميد» در رواندا 3/6 ميليون دلار درآمد داشت. در ماه سپتامبر همان سال، در «عمليات تقويت دموکراسی» در هائيتی، اين شرکت 150 ميليون دلار خالص بُرد. سپس در اکتبر 1994، در «عمليات سلحشوران هوشيار»، 5 ميليون دلار ديگر برای خود جور نمود.

ديک چينی بخشی از وسيله رسيدن دانلد رامسفلد به قدرت بوده است. در دهه 1970، رامسفلد به مقام رئيس دفتر جرالد فورد، رئيس جمهور وقت، در کاخ سفيد رسيد. ديک چينی در آن زمان معاون او شد. در آن روزها، به ديک چينی يک اسم رمزی دادند که کاملاً نقش او را ميرساند: «صندلی عقب».

هالی برتون به ارزش چينی پی برد. با توجه به اينکه او رئيس کل شرکت بود، هالی برتون توانست قدرت و نفوذ قابل ملاحظه ای در واشنگتن پيدا کند. پيش از رسيدن چينی به اين مقام (رياست شرکت ـمترجم) در پايين 1995، وضع شرکت هيچ خوب نبود و بعد از ضرر 91 ميليون دلاری در سال 1993، هالی برتون به سطح سودآور سال 1994 خود، يعنی 236 ميليون دلار، باز گشته بود. با عايدی جديد هالی برتون و شرکت خواهرش کلاگ براون و وضع بسيار خوبی پيدا کردند.(KBR) روت

در دسامبر 1995، تنها دو ماه بعد از رسيدن ديک چينی به مقام رياست آن شرکت، ايالات متحده امريکا هزاران سرباز را بعنوان نيروهای صلح به بالکان فرستاد. بعنوان بخشی از «عمليات مشترک جد و جهد» شرکت خواهر

(KBR) به بوسنی و کوسوو فرستاده شد تا ارتش را در عملياتش در آن منطقه حمايت کند.

سود شرکت کلاگ براون و روت در زمان ديک چينی از 144 ميليون دلار در سال 1994 به 423 ميليون دلار در سال 1996 رسيد و در اين رهگذر بالکان نيروی تحرک بود. در حدود سال 1999 ارتش حدود يک ميليارد دلار تنها به شرکت کلاگ براون و روت بابت خدماتش پرداخت ميکرد. گزارشی که در ماه سپتامبر 2000 بيرون آمد، به مشکلات جدی در زمينه کنترل مخارج در بوسنی پرداخت، با اين وجود شرکت نامبرده تا امروز کنترات خود را حفظ کرده است.

ديک چينی، شرکت هالی برتون را در ساير نقاط جهان هم به کار انداخت. او بالاخص به تحريم عليه ليبی و ايران اعتراض کرد. اينها دو کشوری بود که هالی برتون نقداً با آنها معامله داشت. اين شرکت در عراق هم فعاليت داشت. ديک چينی هنوز در رأس اين شرکت قرار داشت وقتی سازمان ملل تحريم اقتصادی را بر عراق تحميل کرد، با اين وجود، هالی برتون توانست راه خود برای پيشبرد کارهايش در عراق را يافته و در بازسازی عراق و پر کردن جيب صدام حسين، بيايد.

بعد از 11 سپتامبر، شرکت کلاگ براون و روت فعاليت خود را بر روی «جنگ با تروريزم» گذاشت و در خليج کوچک «گوآنتانامو» در کوبا به ساختن 1000 زندان موقت پرداخت، تا برای بازداشت افراد «مظنون» بکار رود. ساختن اين زندانها 52 ميليون دلار خرج برداشت. اين شرکت در اين امر با تجربه است، چون 35 سال پيش دقيقاً همين کار را در ويتنام کرد. در افغانستان هم وقتی سپاهيان ارتش رفتند، اين شرکت هم رفت. در آنجا در شهرهای بگرام و قندهار برای ايالات متحده آمريکا پايگاه ساخت که 157 ميليون دلار تمام شد.

هالی برتون کنترات بازسازی زيربنای پالايشگاه های نفت عراق را برد ـاين بار بدون مزايده. در سپتامبر 2003، چينی که ميکوشيد تا خود را از همه اين چيزها دور نگهدارد، اصرار داشت که: «من از زمانی که هالی برتون را برای سمت معاون رياست جمهوری جورج بوش رها کردم، تمام ارتباطات و مصالح خود با آن شرکت را قطع کردم. من اکنون هيچ گونه مصالح مالی در هالی برتون ندارم و از سه سال پيش هم نداشتم..»

اما «خدمات تحقيقاتی کنگره ای» که يک موسسه بی طرف است که به درخواست برخی مقامات رسمی در باره مسائل سياسی جستجو نمود، حرف های چينی را تأييد نميکند. چينی در طول سالهايی که هالی برتون را ترک کرده، مرتب حقوقش را دريافت کرده است. در سال 2001، او 205 هزار و 298 دلار (از آن شرکت ـمترجم) دريافت کرد. در سال 2002، او 162 هزار و 392 دلار از آن شرکت بيرون کشيد و طبق برنامه، قرار تا سال 2005، همين حدود به او پرداخت شود و او در ضمن خود را بيمه کرده است که چنانچه هالی برتون مشکلی پيدا کرد، بيمه پول او را پرداخت کند. علاوه براينها، چينی هنوز 433هزار و333 سهم در هالی برتون دارد.

او البته موافقت کرده که هرگونه بهره ای را به «خيريه» بدهد. بی شک او در طول سالهای گذشته به اندازه کافی برده است که حالا برای سرپوش گذاشتن بر روی کارهايی که دارد ميکند، قدری هم باج بدهد.

وجود اين استثمار بزرگ کارگران عراق است که جنبش طبقه کارگر آن کشور را احياء کرده است.

مبارزه برای حق ايجاد اتحاديه های کارگری در عراق

ديويد بيکن (از Foreign Policy in Focus/AlterNet.org 29 ژوئيه 2004) که اخيراً از فعالان جنبش کارگری عراق ديدن کرده، گزارشی تهيه کرده است که ما آنرا در زير خلاصه ميکنيم:

به محض اقدام به اشغال عراق بوسيله ايالات متحده حدود يکسال پيش، کارگران عراقی فوراً اقدام به سازماندهی مجدد خود نمودند. جنبش کارگری ايکه در بغداد آغاز شده بود، در کردستان عراق در شمال کشور هم پخش شد، در حاليکه مرکزش در جنوب، در تأسيسات نفتی و برقی در اطراف بصره و بندر ام قصر قرار داشت.

کارگران به سرعت آموختند که مقامات اشغالگر درک متفاوتی از مفهوم حقوق دموکراتيک دارند، بخصوص در رابطه با حقوق (دموکراتيک ـمترجم) طبقه کارگر. وقتی که مقامات ائتلافی موقت به رهبری آمريکا در ماه مارس 2003، کنترل بغداد را بدست گرفتند، شروع به اعمال قانون قديمی، مربوط به سال 1987 (رژيم صدام حسين!) نمودند که مبنی بر ممنوع کردن داشتن اتحاديه های کارگری در شرکت های دولتی بود ـو اين شرکتها بيشتر جاهايی هستند که کارگران عراقی استخدام ميباشند. علاوه براين، رئيس مقامات ائتلافی موقت، پل برمر، «مقررات نظم عمومی شماره يک» خود را ااضافه نموده و هرگونه اعلاميه رسمی را که «در ايجاد بی نظمی عمومی، شورش يا تخريب اموال، تهييج کننده باشد» ممنوع ساخت. عبارت «بی نظمی عمومی» را بساردگی ميتوان به سازماندهی اعتصاب ارتباط داد. به علت وجود اين مقررات تا کنون هر دو رهبر «فدراسيون اتحاديه های کارگری عراق» و «اتحاديه بيکاران عراق» چندين بار دستگير شده اند.

دستمزدهای پايين، فعاليت طبقه کارگر عراق را احياء کرده که شامل سه اعتصاب عمومی تنها در بصره شده است. در پی اشغال عراق بوسيله آمريکا، مقامات ائتلافی موقت شروع به پرداخت حقوقهای ضروری کردند ـکه ماهيانه بين 60 دلار تا 120 دلار بود. مقررات شماره 30 مقامات ائتلافی موقت در زمينه «رفورم حقوق ها و شرايط استخدام کارمندان دولت» در سپتامبر سال گذشته، حداقل حقوق را به 40 دلار تقليل داده و کمک هزينه کرايه خانه و خوراک را قطع کرد.

حقوق کارکنان بندر در عراق که برای مقامات بندر ام قصر کار ميکنند، با آغاز اشغال حتی بيش از قبل کاهش يافت. دليل آن هم قطع 2درصد سهم آنها در «سهم سود»ی بود که قبلاً از بابت تخليه باراندازها به آنها تعلق ميگرفت. در ماه اکتبر، مقامات تصميم گرفتند که دستمزد کارگران را به جای به دلار به دينار، پول رايج در عراق پرداخت کنند. اين امر ضربات مالی ديگری به کارگران زد و لذا آنها تصميم گرفتند که اتحاديه خود را سازماندهی کنند.

روزی که کارگران قرار بود، مأموران اتحاديه جديد خود را انتخاب کنند، رئيس اداره بندر به نام عبدل رزاق به آنها گفت که انتخابات بنا به ماده قانون سال 1987 لغو شده است. در ماه نوامبر، بر اساس همين قانون، او سه تن از کارگران بندر را که عليرغم اين قانون، سعی در ايجاد اتحاديه کرده بودند، اخراج کرد.

در ماه ژانويه، کارگران بندر يک اعتصاب کوتاه برعليه دستمزدهای پايين انجام دادند. اين اعتصاب که يک تظاهرات ايستاده در جلو درب ورودی اصلی بود، مانع ورود به محل ميشد. کارفرمايان بندر سعی کردند که با سفته های بانکی قديمی که امروزه از ارزش کمتری برخوردار هستند، کارگران را راضی کنند. اما اين عمل کارگران را بيشتر خشمگين کرد. در پس برخوردی که پيش آمد، دفتر رزاق اشغال شد و کارگران گزارش داده اند که از آنزمان به بعد، برای مراقبت از رزاق يک ميليشای خصوصی گذاشته اند.

عليرغم تمام کوششها برای جلوگيری از پخش خبر پيشرفت جنبش کارگری در عراق، خبر آنچه که در ام قصر اتفاق افتاده بود بگوش کارگران بندر ايالات متحده آمريکا رسيد. بلافاصله اتحاديه های «لانگ شور انترناسيونال» سانفرانسيسکو و «انبار شماره 10» اخراج کارگران بندر را محکوم کرد. رئيس اتحاديه ها، هنری گراهام گفت: «شما تنها نيستند،» «اگر کارگران بنادر ساير بنادر جهان در مورد وضعيت شما مطلع شوند، شما ميتوانيد روی پشتيبانی آنها حساب کنيد.» روز 20 مارس، اتحاديه کارگران بنادر «ساحل غربی» در پشتيبانی از کارگران عراق يک اعتصاب يکروزه را سازماندهی کردند. آنروز مصادف با سالگرد تظاهرات جهانی برعليه اشغال عراق هم بود.

کارگران و اتحاديه های عراق توضيح داده اند که ايالات متحده امريکا مسلماً برای جذب سرمايه گذاری های خارجی، دستمزدها را پايين نگهداشته است. زيرا واشنگتن قصد دارد که اقتصاد عراق را خصوصی سازی کند. دولت جورج بوش به عراق بعنوان وسيله ای برای تحميل معيارهای «بازار آزاد» به خاورميانه و آسيای جنوبی نگاه ميکند. يک سال پيش جورج بوش، تام فولی يکی از کمک مالی جمع آورنده های خودش را مسئول پيشرفت بخش خصوصی «مقامات ائتلافی موقت» نمود. وظيفه او روشن بود: روز 19 سپتامبر 2003، «مقامات ائتلافی موقت» دستور شماره 39 را صادر کردند که در آن اجازه مالکيت خارجی 100 درصد در همه زمينه ها به غيراز صنعت نفت را داده و علاوه برآن، حق انتقال کامل سود را به کشور مادر اعطاء ميکرد. فولی سپس به تهيه ليست اسامی شرکتها و کارخانجات پرداخت که قابل فروش بود، از جمله کارخانه سيمان، کارخانه توليد کود شيميايی، معادن گوگرد، کارخانجات داروسازی و خطوط هوايی کشور. برای حفظ زيبايی کار، فروش عينی اين منابع اقتصادی تا بعد از «انتقال» قدرت در آخر ماه ژوئن به تعويق افتاد. آمريکايی ها حساب کردند که فروش مستقيم اينها به خودشان ظاهر خوشی نخواهد داشت. ولی در هر صورت ماهيت اين مانور همچنان دست نخورده باقی ماند. مثل نمکی که بر روی زخم بپاشند، قانون اساسی آن کشور، هرگونه تغييری را در مقرراتی که آمريکايی ها وضع کرده اند، غيرقانونی ميشمارد. اين هم از «حق حاکميت مستقل».

خصوصی سازی با نقشه عراق و تقديم دارايی های عراق به کنتراتچی های آمريکا به اعتراضات بيشتر کارگری دامن زده است. کارگران بدرستی از اين ميهراسند که اربابان جديد برای کاهش مخارج خود، کارگران را اخراج کنند. شرکتهايی که کنتراتهای بسيار سودمندی را برده اند، نقداً در حال بدست گرفتن کارهايی هستند که قبلاً بوسيله عراقی ها انجام ميگرفت. از آنجايی که در عراق مزايای بيمه بيکاری يا رفاه اجتماعی وجود ندارد، از دست دادن يک شغل خوب و ثابت در يک محل دولتی، منجر به گرسنگی و بدبختی يک خانواده ميشود. اين دليل اصلی برای کارگران عراقی است که خواهان ايجاد اتحاديه ها و سازمانهای خود برعليه اين يورش ميباشند.

در مبارزه با کنتراتچی ها

اين کشمکش ادامه دار بر سر کارهای بازسازی، اکتبر سال گذشته عاقبت به يک اعتصاب شورشی در پالايشگاه برگسيا در نزديکی بصره کشيد. شرکت کلاگ براون و روت ـدوباره ـيک کنترات «بدون مزايده» را برد. برای شرکتهای آمريکايی «بازار آزاد» معنی ندارد. کلاگ براون و روت، با يک کنتراتچی کويتی قرارداد بست که کارگران ارزانتر هندی و پاکستانی را بکار ميگرفت. برای اعتراض به اين عمل، کارگران عراقی آنها را بيرون کشيده و بيرون دفاتر شرکت به اعتراض پرداختند.

در «شرکت نفت جنوب» کارگران سپس به سازماندهی يک اتحاديه اقدام کردند که رهبری آنرا حسن جمعه داشت و بوسيله آن ـو درپی رويداد برگسيا ـآنها استخدام کارگر خارجی را ممنوع کردند. شرکت کلاگ براون و روت سعی کرد تا آنها را وادار بقبول افراد خارجی کند، ولی کارگران محلی از اينکه کوچکترين تکانی بخورند، امتناع کردند. جمعه گفت: «عراق بدست عراقی ها بازسازی خواهد شد و ما نياز به دخالت خارجی نداريم.»

سپس در دسامبر کارگران «شرکت نفت جنوب» مطالبه دستمزدهای بالاتر را کرده، پيشنهاد ماهيانه 85 دلار برای حداقل دستمزد را دادند. کارگران تهديد کردند که دست به اعتصاب زده و توليد نفت را متوقف خواهد کرد. آنها همچنين اضافه کردند که اگر نيروهای اشغالگر سعی در منکوب کردن اعتراض آنها کنند، کارگران به نيروهای مقاومت مسلح خواهند پيوست. وضعيت بقدری متشنج بود که وزير نفت مجبور شد به بصره پرواز کند و توافق کرد تا دستمزدها را به مقداری که پيش از سپتامبر بود، بازگرداند.

در ژانويه، اعتراضات مشابه ای در نيروگاه های نجيبيه، هارطه والزبير، جاهايی که کارگران اعتصابات شورشی راه انداختنه بودند، بيرون زد. دفاتر اداری اين نيروگاه ها اشغال شده و کارگران تهديد کردند که اگر دستمزدها به ميزان پيش از ماه سپتامبر باز نگردد، نيروگاه ها را تعطيل خواهند کرد. بار ديگر وزارتخانه مجبور شد که عقب نشينی کرده و به مقياس سابق برگردد.

آتحاديه های کارگری«شرکت نفت جنوب» بالاخره موفق شدند تا مقامات ائتلافی موقت را وادار به بالا بردن دستمزدها کنند. اين کارگران همچنين موفق شدند تا برای کار کردن در محل های خطرناک يا منزوی دستمزد بيشتر بگيرند. اين مسئله از اهميت خاصی برخوردار است، زيرا تأسيسات صنعت نفت اغلب هدف نيروهای مسلح اپوزيسيون واقع ميشود. در پی اعتصاب ديگری در ماه فوريه در «شرکت مجاری نفت بصره»، دستمزد کارگران «شرکت نفت جنوب» برای کل کارگران نفت (عراق ـمترجم) مقرر گرديد. کارگران سپس مبارزات خود را درسطح صنايع نيرو هم گسترش دادند. در آنجاها هم کارگران تهديد کردن که نيروگاه ها را متوقف خواهند کرد. کارگران اين بخش از صنايع، بالقوه بسيار قدرتمند هستند، زيرا که اعمال آنها ميتواند کل اقتصاد کشور عراق را فلج کند.

اتحاديه های کارگری جديد

در دوران رژيم بی رحم و ستمگر صدام حسين، کارگران در درون اتحاديه های کارگری کنترل شده بوسيله دولت سازماندهی ميشدند که به «فدراسيون عمومی اتحاديه های کارگری عراق» موسوم بود. اين فدراسيون را صدام حسين در سال 1987 تأسيس کرد، تا وسيله باشد برای جلوگيری از هرگونه فعاليت اتحاديه ای مستقل طبقه کارگر. اکنون همين فدراسيون مستقيماً بوسيله نيروهای اشغالگر ايالات متحده آمريکا کنترل ميشود. در نتيجه باز هم می بينيم که چگونه امپرياليزم آمريکا از بخش های رژيم سابق صدام، برای خود بهره برداری ميکند.

اما در هر صورت، کارگران عراق احمق نيستند. از زمان سقوط رژيم سابق، چندين اتحاديه کارگری جديد بوجود آمده است. کارگران بطور غريزی احساس ميکنند که به سازمانهايی نياز دارند که خودشان مستقيماً بر آنها کنترل داشته باشند. اينهمه عليرغم تمام کوشش های نيروهای اشغالگر آمريکا و انگلستان برای خنثی کردن وجود هرگونه اتحاديه کارگری مستقل صورت گرفته است.

در نتيجه اين روند، اتحاديه های کارگری در عراق وجود دارند. بزرگترين آنها، «فدراسيون اتحاديه های کارگری عراق» ميباشد که روز 16 ماه مه، بوسيله فعالان جنبش اتحاديه های کارگری دموکراتيک تأسيس شد که يک سازمان کارگری مخفی است و رهبری آنرا حزب کمونيستی دارد که از زمان صدام حسين فعال بود. اين فدراسيون از 400 کارگر اتحاديه ای متعلق به 12 اتحاديه کارگری صنعتی بوجود آمده است. اما رهبری فدراسيون جديد پيوندهايی با دولت موقت دارد که بی شک نفوذ رهبری حزب کمونيست عراق را بازتاب ميدهد.

فدراسيون ديگری هم هست به نام «فدراسيون شوراها و اتحاديه های کارگری عراق» که روز 8 دسامبر 2003 بوسيله نمايندگان کارگری از سراسر عراق شکل گرفته و تحت رهبری «حزب کمونيست کارگری» عمل ميکند.

سومين اتحاديه، «اتحاديه بيکاران عراق» است که در ماه مه تشکيل شد و به «فدراسيون شوراها و اتحاديه های کارگری عراق» وابسته است. «اتحاديه بيکاران عراق» کمپينی برای ايجاد «کار برای همه کارگران عراقی يا ماهيانه 100 دلار بيمه بيکاری» گذاشته است که مطالبه کهن و آزمايش شده جنبش بين المللی کارگری است: «کار يا حقوق کامل».

فدراسيون شوراها و اتحاديه های کارگری عراق و اتحاديه بيکاران عراق بيشترين تعداد از کارگران مبارز را جذب ميکنند. به همين دليل هم مورد هدف نيروهای اشغالگر قرار گرفته اند. هدف شکست روحيه مبارز پيشروترين کارگران عراق است. به چند نمونه بسنده ميکنيم. روز 29 ژوئيه، سربازان آمريکايی، 21 تن از رهبران اتحاديه بيکاران عراقی را بازداشت کردند، چون آنان مرتکب گناه بزرگی شده و چادری در جلوی محوطه نظامی ارتش آمريکا زده و خواهان گرفتن کار شدند. قاسم هادی منشی روابط عمومی و عادل صالح رهبر اين اتحاديه هستند. هادی را بعلت برانگيختن تظاهرات کارگران بيکار دستگير کردند. دسامبر گذشته، وسايل نقليه ارتش مسلح تمام وسايل آنها را در هم کوبيده و تا دفتر مرکزی آنان پيشرفت. هشت تن از هيئت اجرايی دستگير شدند. روز 10 ژانويه در عماره، سپاه انگلستان 6 تن از بيکاران معترض را کشت و 8 تن را مجروح کرد و روز 12 ژانويه، آنها اعتراض ديگری را برعليه بيکاری در عماره پراکنده کردند. روز 12 ژانويه نيروهای اوکراينی نيز در کوت در ميان تظاهرکنندگان گاز اشک آور پخش کرده و برای پراکنده کردن تظاهرکنندگان بيکاران، با شليک گلوله اخطار دادند. آنها عملاً لااقل به يک تظاهرکننده حمله بدنی کردند. در روز 13 ژانويه، نيروهای اوکراينی دوباره تيراندازی کرده و تظاهرکنندگان بيکار را مجروح کردند.

سرنوشت اين سازمانها در بازی کردن نقش کليدی در پيشرفتهای آينده قلم خورده است. وجود اين سازمانها دال بر اين حقيقت است که حتی در عقب افتاده ترين شرايط، جنبش کارگری ميتواند بلند شده و به ملتی راه نجات را نشان دهد. متأسفانه در حاليکه اين دو اتحاديه قادرند بهترين عناصر مبارز را گرد هم آورند، اما از وجود رهبری فرقه گرايی رنج ميبرند که از پيوستن به جنبش مقاومت توده ای برعليه نيروهای اشغالگر، امتناع ميکند. اين باعث شده که رهبری مقاومت توده ای به دست عناصر ارتجاعی بيافتد، مثل بخشهايی از روحانيون اسلامی.

اين باعث تأسف است و تمام کارگران و جوانان عراقی خوب است به همسايه خود ايران نگاه کنند و ببينند که وقتی اين روحانيون به قدرت ميرسند، چه ميکنند. در آنجا هم جنبش مردمی بوسيله روحانيون اسلامی دزديده شد و سپس به روی کار آمدن رژيم خون آشامی کشيده شد. کارگران ايران حالا شروع به سازماندهی خود برعليه آن رژيم کرده اند، اما به خاطر اشتباهات کمونيست های خود، در اواخر سال 1970، مدت 25 سال زجر بسياری را متحمل گشتند.

در دوره بعدی در عراق، مبارزات طبقه کارگر بسيار خواهد بود. اما برای مبارزه با اشغال امپرياليزم و شرايط وحشتناکی که طبقه کارگر با آن روبرو است، لازم است مبارزات خود را با چشم انداز، استراتژی و تاکتيکی همسو کرد که کارگران و دهقانان را به قدرت برساند.

مبارز برای ايجاد اتحاديه های کارگری مستقل امری بسيار حائز اهميت است و تمام کارگران ميبايد در اين مبارزه شريک باشند. اما مبارزه تنها برای يک لقمه نان امپرياليستها و حکومت دست نشانده آنها را بطور کلی در قدرت باقی ميگذارد. اين بدان معنی است که اگر چه اکنون آنها مجبور به دادن امتيازاتی در کوتاه مدت هستند، اما در دراز مدت سعی خواهند کرد تا دستاوردهای کارگران را از طرق مختلف از آنها بگيرند. اين چشم انداز وجود خواهد داشت تا زمانی که کارگران کل قدرت را بدست آورند. آنچه که لازم است، وجود يک رهبری انقلابی بر پايه مبارزات طبقه کارگر است.

طبقه کارگر بايد در رأس ملت قرار گيرد

برای اينکه طبقه کارگر بتواند پيروز شود، مبارزه طبقاتی نه تنها ميبايد در زمينه حقوق اتحاديه ای شود، بلکه بايد برعليه اشغال امپرياليزم هم باشد. در حال حاضر رهبری جنبش مقاومت عمدتأ در دست روحانيون اسلامی ارتجاعی است. اين بدان معنی است که اگر چه بين اين جنگ و جنگ ويتنام شباهت هايی وجود دارد، اما تفاوت هايی هم هست. روحانيون اسلامی ارتجاعی نميتوانند بر سپاه ايالات متحده آمريکا همان تأثيری را بگذارند که دهقانان فقير ويتنام گذاشتند. بهر حال همه اينها نيز بدان معنی است که اين روند طولانی تر خواهد شد. ما نميتوانيم پيش بينی کنيم که يک جنبش انقلابی مسلح با رهبری ارتجاعی، چقدر زمان ميخواهد تا آن اندازه درد بر ارتش ائتلافی وارد آورد که باعث ايجاد يک اپوزيسيون توده ای در ميان طبقه کارگر و جوانان آمريکا شود

که امپرياليست ها را وادار به عقب نشينی کندـ همانطور که در ويتنام شد.

ماشين جنگی امپرياليزم خيلی قوی است و طبقه حاکم آمريکا از اين ماشين ها زياد دارد. اين ماشين جنگی را تنها با امکانات نظامی نميتوان شکست داد، همانطور که در ويتنام نشد. چيزی که ارتش آمريکا را در ويتنام شکست داد، مبارزه مردمی بود که ميخواستند کنترل سرنوشت خود را درد دست خود داشته باشند، بخصوص کنترل منابع اقتصاديش. اين امر تأثير بسيار زيادی بر روی افکار ميليونها کارگر و جوان در ايالات متحده آمريکا گذاشت. در پايان، قوی ترين ارتش جهان در برابر يک چنين اپوزيسيون قاطعی، شروع به فروپاشی کرد. امروز در عراق هم هدف بايد همين باشد.

قبل از شروع جنگ در عراق، اعتراضات توده ای قابل ملاحظه ای در ايالات متحده آمريکا انجام گرفت که خيلی بزرگتر از اعتراضاتی بود که پيش از شروع جنگ ويتنام انجام گرفت. اين خود حاکی از آينده است. اما از زمانی که جنگ عراق آغاز شده است، هنوز اعتراض توده انجام نگرفته است. ولی روند دموراليزه شدن سپاهيان آمريکا نقداً شروع شده است. برخورد مردم با اين مسئله در آمريکا دارد عوض ميشود. ميزان پشتيبانی از جنگ در حال حاضر، قابل مقايسه با اوائل جنگ نيست و بسيار پايين آمده است. علاوه براين، وضع اقتصادی هم دارد خراب تر ميشود. امسال، سال انتخابات است و اقدامات بورژوازی آمريکا برعليه طبقه کارگر به بعد از انتخابات موکول خواهد شد. بنابراين سال آينده اوضاع تغيير خواهد کرد. حمله به طبقه کارگر آمريکا که در سالهای اخير صورت گرفته، شدت خواهد يافت. اين وضع با اوضاع نابسامان در عراق، دست به دست هم داده و شرايط انفجاری بوجود خواهد آورد.

به اين دليل است که جنبش مقاومت عراق نياز به رهبری طبقه کارگر را دارد. تحت رهبری انقلابی و بين المللی طبقه کارگر، روند بسيار سريع تر و روشن تر پيش خواهد رفت. نيروهای مقاومت، در حالی که با سپاهيان آمريکا ميجنگند، در موقعيتی خواهند بود که بتوانند آنها را از پای درآورده و خسته کنند و به آنها نشان دهند که جنگشان غيرعادلانه است. اين آغازی برای پايان دادن به اشغال عراق توسط آمريکا خواهد بود. بنابراين، برای شکست امپرياليزم، طبقه کارگر عراق ميبايد رهبری مبارزه را بدست گرفته و امپرياليزم و سرمايه داری عراقی را سرنگون کرده و خود قدرت را بدست گيرد.

مارکسيست های عراقی بايد در تمام اشکال مبارزاتی حضور داشته تا بتوانند حزب انقلابی خود را با پشتيبانی توده ها بسازند. هر دو حزب طبقه کارگر، خود را از هرگونه مقاومت مسلحانه دور نگهداشته اند: حزب کونيست عراق به علت اينکه در دولت دست نشانده حضور دارد و حزب کمونيست کارگری، به علت اينکه قادر نيست تضاد بين مقاومت انقلابی و رهبری ارتجاعی اش را ببيند.

مارکسيستها در حالی که با اعمال تروريستی انفرادی مخالف هستند، بايد به جنگهای چريکی در عراق بپيوندند. اين جنگها، تاکتيکهای تابع مبارزات انقلابی طبقه کارگر هستند. مردم عراق حق کامل دارند ـدر حقيقت وظيفه آنها است ـکه برای بيرون انداختن ارتش امپرياليزم از کشورشان مبارزه کنند. اين وظيفه ابتدايی مارکسيستها است که از مردم عراق در مبارزه اشان برعليه امپرياليزم، پشتيبانی کنند. چيزی که ما ميگوييم اين است که تنها پشتيبانی عمومی کافی نيست. وظيفه ما است که در عين حال راه حل هم ارائه دهيم. ما در حالی که از مقاومت پشتيبانی ميکنيم، از رهبری ارتجاعی اش که سعی در منحرف کردن جنبش از يک مبارزه طبقاتی دارد، حمايت نميکنيم.

درسهای تاريخ بايد بوسيله کمونيست های عراق مطالعه و جذب شود. تجربه مبارزات دهقانی و چريکهای شهری، نشان داده که اين استراتژی ها برای رسيدن به سوسياليزم، روشهای غلطی بوده و در اغلب موارد شکست خورد. در مواردی هم که پيروز شده ما شاهد روی کار آمدن رژيم هايی مانند رژيم ويتنام و چين بوده ايم که قدرت در دست طبقه کارگر نبود، بلکه در دست بوروکراسی آن بود. در عراق، اگر نيروهای مقاومت تحت رهبری روحانيون اسلامی باقی بمانند، نتيجه آن به مراتب بدتر خواهد بود. اگر آيت الله ها پيروز شوند، تبديل به يک کشور سرمايه داری شده که رژيم آن مذهبی و ارتجاعی خواهد شد، مانند ايران.

لنين در باره جنگ چريکی

لنين در باره مسئله مهم طرز برخورد مارکسيستها نسبت به جنگهای چريکی در مقاله «جنگ برعليه امپرياليزم» که در سال 1905 نوشت، توضيح ميدهد. او نوشت:

«مطالبات بنيادين کدامند که هر مارکسيستی ميبايد مسئله اشکال مبارزه را هر بار آزمايش کند؟ در درجه اول، مارکسيزم با تمام اشکال ابتدايی سوسياليزم فرق دارد و فرقش در اين است که جنبش را به هيچ شکل خاصی از مبارزه جوش نميدهد. مارکسيزم همه گونه اشکال مبارزه را تصديق ميکند و آنها را از خود نميسازد، ولی به آنها عموميت داده، سازماندهی کرده و تجلی آگاه به اشکال مبارزات انقلابی طبقات ميبخشد که بطور خودجوش در طول جنبش بوجود ميايد. مارکسيزم که با تمام فرمولهای انتزاعی و دستورالعمل های تئوری های انتزاعی سر ستيز دارد، طلب برخوردی متوجه و با دقت را نسبت به روند مبارزه توده ای دارد. مارکسيزم، پا به پای رشد جنبش، رشد آگاهی طبقاتی و حادتر شدن بحران اقتصادی و سياسی، مرتب روشهای تدافعی و تهاجمی جديد را بوجود مياورد. بنابراين مارکسيزم قطعاً هيچ گونه مبارزه ای را رد نميکند…

پديده مورد نظر ما مبارزه مسلحانه ميباشد.

«نمونه ِلتوانی ها بروشنی نشان ميدهد که تا چه اندازه تحليلهايی که بين ما از جنگهای چريکی بدون ارجاع به شرايط قيام، بسيار معمول است، نادرست، غيرعلمی و غيرتاريخی است.

«يک مارکسيست اساس کار خود را بر پايه مبارزات طبقاتی ميگذارد، نه صلح اجتماعی. در دوره های معينی از بحران های اقتصادی و سياسی، مبارزه طبقاتی کامل شده و مستقيماً تبديل به جنگ داخلی ميشود، مثل مبارزه نظامی بين دو بخش از مردم. هرگونه محکوميت اخلاقی جنگ داخلی، از موضع يک مارکسيست به هيچ وجه مجاز نيست.

«وقتی من سوسيال دموکراتها را ميبينيم که با افتخار و رضايت خاطر اعلام ميکنند که «ما آنارشيست، دزد، غارتگر نيستيم، ما مافوق همه اينها هستيم، ما جنگهای چريکی را مردود ميدانيم»، از خودم ميپرسم: آيا اينها ميدانند که چه کار دارند ميکنند؟ در حال حاضر؛ زد وخوردهای مسلحانه و نبرد بين دولت و مردم در سطح کشور جريان دارد. اين امر در اين مقطع از پيشرفت انقلاب، پديده ای کاملاً غيرقابل اجتناب است. مردم بطور خودانگيخته و سازماندهی نشده ـو دقيقاً هم بهمين خاطر به اشکال اغلب ناخواسته و ناجوری ـنسبت به اين پديده عکس العمل نشان داده و حملات و نبردهای مسلحانه رخ ميدهد.

«در دوره های مختلف، سوسيال دموکراسی از روشهای مختلف استفاده کرده و هميشه با رجوع مطلق به شرايط ايدئولوژيکی و سازماندهی، به انتخاب آنها صلاحيت ميبخشند.»

به طرفداری از يک برنامه و رهبری انقلابی

با وجود اينکه تاکتيک جنگهای چريکی در اين مقطع در عراق لازم است، ولی نميتواند جای مبارزه طبقاتی را در کارخانه ها، اتحاديه های کارگری، اعتصابات، تظاهرات و در مبارزه برای کسب قدرت سياسی بگيرد. کاری که لازم است صورت گيرد اين است که مبارزه برای رفورم ها و عمليات نظامی را با برنامه سنتی که به کسب قدرت بوسيله طبقه کارگر منجر ميشود، ترکيب کرد.

کارگران ميبايد از رهبری حزب کمونيست عراق بخواهند که از سياست همکاری طبقاتی دست کشيده و مبارزه را رهبری کند و يا بوسيله رهبری جديدی که خواهان جنگ با دشمن طبقاتی است، نه همکاری با آن، جايگزين گردد. کارگران حزب کمونيست کارگری بايد از رهبری خود بخواهند که وارد مبارزه نظامی شده و رهبری را ببرد، بجای اينکه توده مردم را در دست آيت الله ها رها کند. رهبری انقلابی جديد ميبايد از ميان اين دو سازمان طبقه کارگر و از درون اتحاديه های کارگر سر بلند کند.

ضمن اينکه مبارزه برای دستمزدها و شرايط نسبتاً خوب مهم است، لازم است تا اين گونه مبارزات را با مطالباتی مانند: «زير کنترل کارگری در آوردن شرکت های خارجی»، «ايجاد ميليشای کارگری»، «بر پايه کميته عمل کارگری ايجاد سازمان سراسری ايکه کاملاً دموکراتيک بوده و رهبری منتخب داشته باشد تا در صورت تخلف در رهبری مناسب مبارزه، قابل فراخوان بوده باشد»، متصل کرد.

حزب انقلابی طبقه کارگر عراق همچنين ميبايد با سربازانی که اغلبشان کارگران فقير هستند و از دروغگويانی که آنها را به عراق فرستادند، متنفرند صحبت کند. به آنها بايد گفت که آنها نيستند که دشمن اند، بلکه دشمن اصلی امپرياليستهايی هستند که آنها را فرستاده تا بکشند و بميرند، تا منافع (امپرياليستهاـمترجم) حفظ گردد. اين سربازان را بايد تشويق کرد تا سر سلاح خود را از سوی مردم عراق به سوی «رهبران» خودشان بچرخانند.

چنين رهبری انقلابی ای در ميان کارگران و دهقانان کل منطقه هم جاذبه خواهد داشت و هم ميتواند آنان را در پيوستن در مبارزه برعليه امپرياليستها و تمام رژيم های مستبد که بر سر خدمت برای سروران خود شرط بندی ميکنند، تشويق کند. اين حزب ميتواند از آنها بخواهد تا مردم را برای سرنگون کردن سرمايه داران خود بسيج کرده و در جهت ايجاد يک فدراسيون سوسياليستی در سراسر منطقه، فعاليت کنند.

چنين حزبی ميتواند به تمام کارگران سراسر جهان، بخصوص طبقه کارگر آمريکا و انگلستان، اعلام کند که «خواهران و برادران، مبارزه ما، مبارزه شماست. با برچيدن امپرياليستها از قدرت، چه جمهوريخواه، چه دموکرات، به ما بپيونديد و آنها را با قدرت طبقه خودمان جايگزين کنيد.»